تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 994

مساهمون:

ص٩٩٤
سپهر برشده فلكى است در محيط وجود * كه فر و شوكت او بادبان و لنگر اوست ز شرق گو ندمد هرگز آفتاب منير * در آن زمين كه فروزنده روى انور اوست ز ملك تا ملكوت ار حجاب بردارند * به چشم عقل سرايى كهن ز كشور اوست

در مدح خاقان مغفور فتحعلى شاه متخلّص به خاقان رحمه اللّه

اين قصر دلنشين كه بهشتى مجسم است * صد ره به پايه برتر ازين هفت طارم است در وى شميم باد چو انفاس عيسويست * در وى صفاى خاك چو دامان مريم است اين است آن بهشت دلارا كه حسرتش * تا روز حشر در دل حوا و آدم است در وى هزار چشمه بود ز آب سلسبيل * گر در حريم كعبه يكى چاه زمزم است ايمن بود ز حادثهء دهركش بناى * محكم چو كاخ حشمت خاقان اعظم است صدر ملوك فتحعلى شه كش آشكار * آثار آب زندگى از خاك مقدم است رمح وى ار ز نقش و نگار است دل‌فريب * جانكاه روز معركه چون مار ارقم است شوخيست دلربا و ز سرهاى دشمنان * هنگام كينه راست چو شيخى معمم است گر فتنه پاى از سر ايران كشيده زوست * كافراسياب را حذر از تيغ رستم است بىسعى همتش نرسد ز آسمان به خلق * آثار نعمت ار همه رزق مقسم است

و له ايضا

دوش بىرنج صحبت اغيار * رفتم اندر حريم خلوت يار محفلى ديدم از صفا پرنور * كه شدى زان بر آسمان انوار مطربان در اداى موسيقى * قمريان در نواى موسيقار شمع بىعلت بخار و دخان * خمر بىآفت صداع و خمار نه در آن عقل را مجال درنگ * نه در آن هوش را محل قرار صوفيان در خروش وجد و سماع * كرده درس قلندرى تكرار عاشقان را ز بىخودى مانده * پا ز رفتار و منطق از گفتار يك طرف مطربان به نغمهء زير * يك طرف عاشقان به نالهء زار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 994 | رضا قليخان هدايت