دبيريست نيكونگار و نكتهدان و رفيقى صداقت شعار و مهربان و در خدمت ايشان ديوان آن جناب به نظر رسيده از نتايج طبعش پيداست كه قدرتى كامل داشته بارى از اشعار ايشان به قدرى كه دست داد در اينجا ثبت افتاد :
در مدح خاقان مغفور انار اللّه برهانه
باز از دم جانبخش صبا صفحهء غبرا * شد تازهتر از ساحت اين گلشن خضرا
گويى كه به بر كرده زمين خلعت اكسون * گويى كه بپوشيده جهان كسوت ديبا
بيزد به جهان باد همه عنبر اشهب * ريزد به زمين ابر همه لؤلؤ لالا
چون روى بتان رهزن دين لالهء سورى * چون چشم نگار آفت جان نرگس شهلا
آراسته روى چمن از سبزه بدانسان * كز باغ جنان برده گرو عرصهء دنيا
مانا كه جبين سوده به خاك در خاقان * كايد همه دم باد بهارى فرحافزا
تابنده مه برج شهى فتحعلى شاه * كاو را مه و مهرند ز جان داهه و لالا
اسرار نهانى همه بر روى تو ظاهر * انوار بزرگى همه از روى تو پيدا
هم خاك به سر مىكند از دست تو معدن * هم چين به جبين مىزند از طبع تو دريا
با نصرت و فيروزى و اقبال جهانى * چون اشهب آهو تك صرصر روش از جا
از گرز گران نرم كنى پيكر دشمن * وز نيش سنان ريش كنى سينهء اعدا
هم گردهء گردان درى از ناوك پران * هم حنجر مردان برى از خنجر برا
طبع تو و آثار كرم لمعه و خورشيد * ذات تو و آيين سخا نشئه و صهبا
در نعت حضرت خواجهء كاينات صلى اللّه عليه و آله
چيست آن درياى نورانى كه عقلش گوهر است * رشحهيى ز امواج فيضش صد چو بحر اخضر است
فيض آن بىمنتهاى و جود آن بىغايت است * لطف آن شادىفزاى و طبع آن جانپرور است