عادت به ناله كرده دل دردمند من * ترسم گمان كنند كه درمانم آرزوست
فرياد كه در كنج لب آن خال سيه را * دل دانه گمان كرد ندانست كه دام است
به يك پيمانهام ديوانه كردند * نمىدانم چه در پيمانه كردند
يكى حرفى نزد زين جمع با شمع * همين منع دل پروانه كردند
نه ز عشق است هرآنكس كه فغانى دارد * نالهء بلبل اين باغ نشانى دارد
سوى من اى خواجه يك نگاه نكردى * بنده كسى اينچنين نگاه ندارد
هنوز آن سرو از باغى نرسته است * كه بالايش چو بالاى تو باشد
نه از گلچينم از آنان فغان است * كه گل در دامن گلچين پسندند
منعم آن كز سر راهش مىكرد * همچو من بر سر راهش نگريد
رقيبانش به من نگذاشتند امروز و مىدانم * كه نگذارند با من دادخواهانش به فردا هم
به دام از حرف گلشن تلخ باشد آنقدر كامم * كه در گلشن پس از وارستگى از حسرت دامم
من اين عمل كه به محشر به هيچ مىنخرندش * چرا به باده فروشش به جرعهاى نفروشم
گداى خانه به دوش و غريب اين سر كويم * در سراى كه كوبم كه وا كنند به رويم
نيك شهريست بهشت ابدى حيف كه نيست * از پى ناله به پيرامن آن صحرايى
678 صبور كاشانى
نام ناميش ميرزا احمد و برادرزادهء جناب ملكالشعرا فتحعلى خان كاشانى عليه الرحمة بود در خطوربط و انشا و نظم و نثر و تكميل اخلاق رتبهء عالى تحصيل نموده در دفترخانهء مباركهء نايبالسلطنه مغفور عباس ميرزا نور اللّه مضجعه متوجه انشا مىشده و از ندماى محفل ارم مشاكل آن سلطان مغفور محسوب مىآمده محسود اقران و امثال و محمود ارباب دانش و اصحاب كمال بوده آن مرد نيكونهاد عالىنژاد در سنهء 1228 در رزم كفرهء روس به نيت جهاد مقتول و به روضهء رضوان پاى نهاد رحمة اللّه عليه . خلف الصدق آن جناب آقا ميرزا محمد