تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 991

مساهمون:

ص٩٩١
عادت به ناله كرده دل دردمند من * ترسم گمان كنند كه درمانم آرزوست فرياد كه در كنج لب آن خال سيه را * دل دانه گمان كرد ندانست كه دام است به يك پيمانه‌ام ديوانه كردند * نمىدانم چه در پيمانه كردند يكى حرفى نزد زين جمع با شمع * همين منع دل پروانه كردند نه ز عشق است هرآن‌كس كه فغانى دارد * نالهء بلبل اين باغ نشانى دارد سوى من اى خواجه يك نگاه نكردى * بنده كسى اين‌چنين نگاه ندارد هنوز آن سرو از باغى نرسته است * كه بالايش چو بالاى تو باشد نه از گلچينم از آنان فغان است * كه گل در دامن گل‌چين پسندند منعم آن كز سر راهش مىكرد * همچو من بر سر راهش نگريد رقيبانش به من نگذاشتند امروز و مىدانم * كه نگذارند با من دادخواهانش به فردا هم به دام از حرف گلشن تلخ باشد آن‌قدر كامم * كه در گلشن پس از وارستگى از حسرت دامم من اين عمل كه به محشر به هيچ مىنخرندش * چرا به باده فروشش به جرعه‌اى نفروشم گداى خانه به دوش و غريب اين سر كويم * در سراى كه كوبم كه وا كنند به رويم نيك شهريست بهشت ابدى حيف كه نيست * از پى ناله به پيرامن آن صحرايى

678 صبور كاشانى

نام ناميش ميرزا احمد و برادرزادهء جناب ملك‌الشعرا فتحعلى خان كاشانى عليه الرحمة بود در خطوربط و انشا و نظم و نثر و تكميل اخلاق رتبهء عالى تحصيل نموده در دفترخانهء مباركهء نايب‌السلطنه مغفور عباس ميرزا نور اللّه مضجعه متوجه انشا مىشده و از ندماى محفل ارم مشاكل آن سلطان مغفور محسوب مىآمده محسود اقران و امثال و محمود ارباب دانش و اصحاب كمال بوده آن مرد نيكونهاد عالىنژاد در سنهء 1228 در رزم كفرهء روس به نيت جهاد مقتول و به روضهء رضوان پاى نهاد رحمة اللّه عليه . خلف الصدق آن جناب آقا ميرزا محمد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 991 | رضا قليخان هدايت