تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 989

مساهمون:

ص٩٨٩

در مدح سلطان مغفور فتحعلى شاه قاجار نور اللّه مضجعه

شكافد جوشن چينى خدنگش بر تن خاقان * ربايد مغفر رومى سنانش از سر قيصر به عزم رزم از ايوان چو آيد جانب ميدان * به تن از حفظ حق خفتان به سر از لطف او مغفر يسار از پردلان جوشان يمين از آهنين‌پوشان * وجودش بر مثال جان سواران را به قلب اندر خروش . . . در ميدان صداى طبل در هامون * مثال رعد در نيسان بسان صور در محشر زهى دستى كه بگشايد چو گاه جود بر سايل * نداند سنگ را از در نبيند خاك را از زر

و له ايضا

چيست آن جرم لاغر خونخوار * كه ز خون سرخ باشدش رخسار نه به كس كينه‌اش ولى سفاك * نه بر اعضاش پر ولى طيار چيست آن جرم آبگون پيكر * كاژدهايى شود گه پيكار گاه چون قد خميده رهبانى * فرد و تنها خزيده در بن غار گاه چون شاهدان شهرآشوب * ريخته خون خلق و بسته نگار زاده ز آتش چو ديو و زان گشته * مظهر قهر قادر قهار ز آب و آتش سرشته پيكر او * زان بود آب رنگ و آتشبار متكون چو شعله از آتش * متولد چو آتش از احجار گه چو قوس قزح بود ظاهر * از كف پردلان كينه‌گذار نيمهء رخ گرفته در شنگرف * نيم ديگر نهفته در زنگار نيست اعجوبه‌اى چنين الاك * تيغ خونريز خسرو قاجار بيند ار برق تيغ او تا حشر * ابر بارد به جاى قطره شرار