در مدح سلطان مغفور فتحعلى شاه قاجار نور اللّه مضجعه
شكافد جوشن چينى خدنگش بر تن خاقان * ربايد مغفر رومى سنانش از سر قيصر
به عزم رزم از ايوان چو آيد جانب ميدان * به تن از حفظ حق خفتان به سر از لطف او مغفر
يسار از پردلان جوشان يمين از آهنينپوشان * وجودش بر مثال جان سواران را به قلب اندر
خروش . . . در ميدان صداى طبل در هامون * مثال رعد در نيسان بسان صور در محشر
زهى دستى كه بگشايد چو گاه جود بر سايل * نداند سنگ را از در نبيند خاك را از زر
و له ايضا
چيست آن جرم لاغر خونخوار * كه ز خون سرخ باشدش رخسار
نه به كس كينهاش ولى سفاك * نه بر اعضاش پر ولى طيار
چيست آن جرم آبگون پيكر * كاژدهايى شود گه پيكار
گاه چون قد خميده رهبانى * فرد و تنها خزيده در بن غار
گاه چون شاهدان شهرآشوب * ريخته خون خلق و بسته نگار
زاده ز آتش چو ديو و زان گشته * مظهر قهر قادر قهار
ز آب و آتش سرشته پيكر او * زان بود آب رنگ و آتشبار
متكون چو شعله از آتش * متولد چو آتش از احجار
گه چو قوس قزح بود ظاهر * از كف پردلان كينهگذار
نيمهء رخ گرفته در شنگرف * نيم ديگر نهفته در زنگار
نيست اعجوبهاى چنين الاك * تيغ خونريز خسرو قاجار
بيند ار برق تيغ او تا حشر * ابر بارد به جاى قطره شرار