مدح من چيست گنج باد آورد * صلهء من ز زر دست افشار
زين چه غم گر به نظم من نگرد * حاسد من به ديدهء انكار
شب برآيد منافى خورشيد * جعل آمد معاند عطار
تازه درى كه با هزار تعب * آيد از بحر فكرتم به كنار
من هنوزش نكرده زيب بياض * من هنوزش نبرده در طومار
زيب دفتر كنند و گويندم * كاين بگفتيم پار يا پيرار
داعى رهزن است بانگ دراى * رهنماى چمن فغان هزار
نكهت گل دليل گلچينان * بانگ بلبل طلايهدار بهار
غله ماند كجا بهجا چو بود * مور در زرع و موش در انبار
من ز جام معانى افتاده * سرخوش و مست و رهزنان هشيار
چه بود حال باغ چون باشد * باغبان خفته ميوهچين بيدار
همه دانند در جهان كايد * عنبر از چين و نافه از تاتار
بهر جلب قراضهء موهوم * خاطر چون منى كنند فگار
درهمى پيش ديدهء مملوك * بهتر از خون مالك دينار
رباعيات
دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما
در عهدهء جمعى است كه پنداشتهاند * آبادى خويش را به ويرانى ما
سيلاب غمت بلند و پستى نگذاشت * سوداى تو هوشيار و مستى نگذاشت
آه از دل و دست تو كه يكره به غلط * دستى به دلى دلى به دستى نگذاشت
من غزليات
كشد تا نشنود فرياد ما را * ستم بين صيدكش صياد ما را
مىخواستى بهانه از بهر كشتنم * بهتر از اينكه بىتو نمردم بهانه چيست
شمشير كشيدى و نكشتى * فرياد ز لطف ناتمامت