تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 990

مساهمون:

ص٩٩٠
مدح من چيست گنج باد آورد * صلهء من ز زر دست افشار زين چه غم گر به نظم من نگرد * حاسد من به ديدهء انكار شب برآيد منافى خورشيد * جعل آمد معاند عطار تازه درى كه با هزار تعب * آيد از بحر فكرتم به كنار من هنوزش نكرده زيب بياض * من هنوزش نبرده در طومار زيب دفتر كنند و گويندم * كاين بگفتيم پار يا پيرار داعى رهزن است بانگ دراى * رهنماى چمن فغان هزار نكهت گل دليل گل‌چينان * بانگ بلبل طلايه‌دار بهار غله ماند كجا به‌جا چو بود * مور در زرع و موش در انبار من ز جام معانى افتاده * سرخوش و مست و رهزنان هشيار چه بود حال باغ چون باشد * باغبان خفته ميوه‌چين بيدار همه دانند در جهان كايد * عنبر از چين و نافه از تاتار بهر جلب قراضهء موهوم * خاطر چون منى كنند فگار درهمى پيش ديدهء مملوك * بهتر از خون مالك دينار

رباعيات

دردا كه دواى درد پنهانى ما * افسوس كه چارهء پريشانى ما در عهدهء جمعى است كه پنداشته‌اند * آبادى خويش را به ويرانى ما سيلاب غمت بلند و پستى نگذاشت * سوداى تو هوشيار و مستى نگذاشت آه از دل و دست تو كه يك‌ره به غلط * دستى به دلى دلى به دستى نگذاشت

من غزليات

كشد تا نشنود فرياد ما را * ستم بين صيدكش صياد ما را مىخواستى بهانه از بهر كشتنم * بهتر از اينكه بىتو نمردم بهانه چيست شمشير كشيدى و نكشتى * فرياد ز لطف ناتمامت