آن را كه نظر به ملك و مال است * با دوست وصال او محال است
در صفت صبر و شكيبايى گويد
از هرچه به غير او حذر كن * گر غير خودى ز خود گذر كن
بگذارى و بگذرى ازين كاخ * برخيزى و برپرى ازين شاخ
مردان صبور نيك مردند * صاحبدل و چارهساز دردند
صبر است علاج درد گفتم * سفتم گهرى و نيك سفتم
خورشيد مراد زير ابر است * اكسير مراد چيست صبر است
تخمى كه به صبر از زمين رست * بارش به مراد خاطر تست
در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفته
ز شاخ سرو سحر قمرى آن ندا درداد * ببند لب كه به جايى نمىرسد فرياد
خراب بخت به تعمير كس نشد معمور * اسير چرخ به تدبير كس نشد آزاد
كدام آب كه از جور او نريخت به خاك * كدام خاك كه از ظلم او نرفت به باد
كه بود ازين همه آيندگان كزين منزل * نرفت و آنچه بر او بسته بود دل ننهاد
عروس ملك عجوزيست ديرسال و كهن * به جاى مانده درين حجله از بسى داماد
عبث به جلوهء اين باغ دل منه گفتم * كه روى لاله و گل عقدهيى ز دل نگشاد
چه گل چه لاله چه باغ اى عزيز دامى چند * نهاده است به راه تو چرخ ديونهاد
سخن درست بگويم اگر نمىرنجى * تو خود نهال فسادى نه سنبل و شمشاد
نشسته نفس بر اورنگ حكمرانى و تو * برش ستاده چو در پيش پادشه جلاد
به هرچه ديو طبيعت تو را كند مأمور * اگر بر آتش تيز است مىروى چون باد
معين است كه ديگر نجات حاصل نيست * براى آنكه به بند كمند نفس افتاد
مگر كسى كه ازين بند رستگارى يافت * به دست عقدهگشاى خلاصهء ايجاد
على عالى اعلا كه در جميع صفات * جهان پير ازو برترى ندارد ياد