تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 988

مساهمون:

ص٩٨٨
آن را كه نظر به ملك و مال است * با دوست وصال او محال است

در صفت صبر و شكيبايى گويد

از هرچه به غير او حذر كن * گر غير خودى ز خود گذر كن بگذارى و بگذرى ازين كاخ * برخيزى و برپرى ازين شاخ مردان صبور نيك مردند * صاحبدل و چاره‌ساز دردند صبر است علاج درد گفتم * سفتم گهرى و نيك سفتم خورشيد مراد زير ابر است * اكسير مراد چيست صبر است تخمى كه به صبر از زمين رست * بارش به مراد خاطر تست

در مدح حضرت امير المؤمنين عليه السلام گفته

ز شاخ سرو سحر قمرى آن ندا درداد * ببند لب كه به جايى نمىرسد فرياد خراب بخت به تعمير كس نشد معمور * اسير چرخ به تدبير كس نشد آزاد كدام آب كه از جور او نريخت به خاك * كدام خاك كه از ظلم او نرفت به باد كه بود ازين همه آيندگان كزين منزل * نرفت و آنچه بر او بسته بود دل ننهاد عروس ملك عجوزيست ديرسال و كهن * به جاى مانده درين حجله از بسى داماد عبث به جلوهء اين باغ دل منه گفتم * كه روى لاله و گل عقده‌يى ز دل نگشاد چه گل چه لاله چه باغ اى عزيز دامى چند * نهاده است به راه تو چرخ ديونهاد سخن درست بگويم اگر نمىرنجى * تو خود نهال فسادى نه سنبل و شمشاد نشسته نفس بر اورنگ حكمرانى و تو * برش ستاده چو در پيش پادشه جلاد به هرچه ديو طبيعت تو را كند مأمور * اگر بر آتش تيز است مىروى چون باد معين است كه ديگر نجات حاصل نيست * براى آنكه به بند كمند نفس افتاد مگر كسى كه ازين بند رستگارى يافت * به دست عقده‌گشاى خلاصهء ايجاد على عالى اعلا كه در جميع صفات * جهان پير ازو برترى ندارد ياد