تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 987

مساهمون:

ص٩٨٧
سيم سوى احتياج راندى * در عالم احتياج ماندى زان معرفت سه‌گانه بستى * نقشى از عقل و باز رستى از عقل كدام عقل دويم * سازندهء آسمان و انجم

و له ايضا فى التحقيق

او نيز به نسبت تو زد گام * تا كار جهان گرفت انجام دارندهء اين اساس محكم * چون كرد هرآنچه بد فراهم آنگه به ديار زندگانى * پرداخت به كار زندگانى لوحى بگرفت و خامه برداشت * نقشى كه ضرور بود بنگاشت در باغ وجود آنچه بايست * نقش همه را ز خار و گل بست بنگاشت براى صحبت گل * نقشى و گذاشت نام بلبل افراخت ز چوب خشك سروى * آورد براى آن تذروى بالجمله ز باد و خاك و آتش * كرد اين همه نقشهاى دلكش بازار وجود بىكم‌وكاست * از هرچه ضرر بود آراست آراسته شد چو ملك ايجاد * آنگاه صلاى عدل درداد و آنگاه ز خاك تا به افلاك * بسپرد به پادشاه لولاك او بود غرض ز آفرينش * زو بود به چشم عقل بينش چشمى كه نديد جز رخ خير * چشم دل احمد است لاغير و اكنون كه گلش نهان ز باغ است * باز اين همه نور از آن چراغ است يك شب ز قضاى آسمانى * ناگه ز سراى ام هانى تا ديده ز خواب خوش به هم زد * بر ذروهء لامكان قدم زد القصه در آن شب آنچه مىخواست * با دوست نشست و گفت و برخاست شاهنشه ملك لايزالى * داراى جهان على عالى بس بود وجود آن يگانه * بر قدرت ايزدى نشانه آن كاتش عشق سوخت جانش * يكسان بايد دل و زبانش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 987 | رضا قليخان هدايت