تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 985

مساهمون:

ص٩٨٥

در شكايت پيرى و حسرت شباب و تحقيق سنين عمر و ختم كتاب گويد

ز آغاز تا سال ده اى عجب * ندانى ز چپ راست و ز راست چپ ز ده نيز تا بيست چون بنگرى * همه روز لهو است و بازيگرى خود از بيست هم نيز تا سال سى * همىجويى افزونى از هركسى بسى چون رسد سال فرزانه مرد * برانگيزد از كوه پولاد گرد ز سى تا چهل عيش آرايش است * همه روز عيش است و آسايش است به سرحد چل چون رسد ماه و سال * زمانه فروريزدش يال و بال ز چل نيز در اين سراى سپنج * همى تا به پنجاه درد است و رنج ز پنجه چو بگذشت سالش همىفزايد * غمى بر غمش هردمى چو سال اندرآمد ز پنجه به شست * به كنج مصيبت ببايد نشست درين روزگار آزمودم بسى * ز هفتاد كم بگذراند كسى گذشتن چو بايست و بگذاشتن * چه سودت ازين گردن افراشتن

در نصيحت و موعظه و بىثباتى عالم و آدم گويد

ز هجرت پس از يك هزار و دويست * ز پنجه فزون بودم از سال بيست كه از فضل يزدان به دو پنج سال * به نظم آمد اين نامهء بىهمال نهادم شبى جام را لب به لب * به گوشم لب جام گفت اى عجب ازين پيش يك‌چند در بزم كى * تو پيمانه بودى و من صاف‌مى منم جام و اينك تو مىخواره‌اى * برو فكر خود كن كه بيچاره‌اى

هم از مثنوى گلشن خيال اوست

اى با همه و ز همه مبرا * اى بىهمه و ز همه هويدا از مركز خاك تا به افلاك * از آتش و باد و آب تا خاك هر چيز كه هست بودش از تست * آب و گل و تار و پودش از تست دل خانهء فكر تست گويند * كاشانهء ذكر تست گويند
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 985 | رضا قليخان هدايت