در شكايت پيرى و حسرت شباب و تحقيق سنين عمر و ختم كتاب گويد
ز آغاز تا سال ده اى عجب * ندانى ز چپ راست و ز راست چپ
ز ده نيز تا بيست چون بنگرى * همه روز لهو است و بازيگرى
خود از بيست هم نيز تا سال سى * همىجويى افزونى از هركسى
بسى چون رسد سال فرزانه مرد * برانگيزد از كوه پولاد گرد
ز سى تا چهل عيش آرايش است * همه روز عيش است و آسايش است
به سرحد چل چون رسد ماه و سال * زمانه فروريزدش يال و بال
ز چل نيز در اين سراى سپنج * همى تا به پنجاه درد است و رنج
ز پنجه چو بگذشت سالش همىفزايد * غمى بر غمش هردمى
چو سال اندرآمد ز پنجه به شست * به كنج مصيبت ببايد نشست
درين روزگار آزمودم بسى * ز هفتاد كم بگذراند كسى
گذشتن چو بايست و بگذاشتن * چه سودت ازين گردن افراشتن
در نصيحت و موعظه و بىثباتى عالم و آدم گويد
ز هجرت پس از يك هزار و دويست * ز پنجه فزون بودم از سال بيست
كه از فضل يزدان به دو پنج سال * به نظم آمد اين نامهء بىهمال
نهادم شبى جام را لب به لب * به گوشم لب جام گفت اى عجب
ازين پيش يكچند در بزم كى * تو پيمانه بودى و من صافمى
منم جام و اينك تو مىخوارهاى * برو فكر خود كن كه بيچارهاى
هم از مثنوى گلشن خيال اوست
اى با همه و ز همه مبرا * اى بىهمه و ز همه هويدا
از مركز خاك تا به افلاك * از آتش و باد و آب تا خاك
هر چيز كه هست بودش از تست * آب و گل و تار و پودش از تست
دل خانهء فكر تست گويند * كاشانهء ذكر تست گويند