پس از دير راهب شه دين پناه * به سرمنزل رقه شد با سپاه
ببستند بر شط پلى استوار * كه آسان كند لشكر از شط گذار
بر آن شوم شامى رسيد آگهى * كه اينك رسيد آن شه خرگهى
چو شيرى كه چون بردمد روز جنگ * ز بيمش بلرزد به دريا نهنگ
گرانمايگان جمله در رزمگاه * به هم از دو جانب ببستند راه
ز بس تير كامد به درع يلان * ز هر چشم آن چشمهيى شد روان
سر تيغ بر تارك يكدگر * همىداد از رفتن جان خبر
ز شمشير مردان در آن تيرهخاك * فتادند مردان به خاك هلاك
يكى ابر برخاست زنگارگون * بباريد از وى همه آب خون
به كيوان شد از خاك ميدان غبار * جهان پيش چشم مهان گشت تار
در صفت روز گويد
چو روز دگر مسندآراى هور * بياراست بزم جهان را به نور
همان گوى زرين گرفته به دست * بيامد به تخت كيانى نشست
دليران آهنقبا ترشروى * به زين درنشستند از هر دو سوى
به يكبار شمشيرها از نيام * كشيدند بر لشكر شوم شام
در آن رزمگه شير پروردگار * چو شيرى كه تازد به نخچير زار
به هر حمله فوجى ز اعداى دين * بيفكند بر خاك از پشت زين
در صفت شب و جنگ گويد
شبانگه كزين قصر نيلوفرى * به زير آمد اين لعبت آذرى
همان ساغر زرنگارش به دست * به خلوت شد و در بر اغيار بست
بدان تا كشد در شبستان اياغ * پس پرده افروخت از رخ چراغ
سياهان به پاس در از هر كنار * ز پرده برون تا سحر پردهدار
پى رزم فردا سران عرب * به هم درنشستند تا نيمشب