تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 983

مساهمون:

ص٩٨٣
پس از دير راهب شه دين پناه * به سرمنزل رقه شد با سپاه ببستند بر شط پلى استوار * كه آسان كند لشكر از شط گذار بر آن شوم شامى رسيد آگهى * كه اينك رسيد آن شه خرگهى چو شيرى كه چون بردمد روز جنگ * ز بيمش بلرزد به دريا نهنگ گران‌مايگان جمله در رزمگاه * به هم از دو جانب ببستند راه ز بس تير كامد به درع يلان * ز هر چشم آن چشمه‌يى شد روان سر تيغ بر تارك يكدگر * همىداد از رفتن جان خبر ز شمشير مردان در آن تيره‌خاك * فتادند مردان به خاك هلاك يكى ابر برخاست زنگارگون * بباريد از وى همه آب خون به كيوان شد از خاك ميدان غبار * جهان پيش چشم مهان گشت تار

در صفت روز گويد

چو روز دگر مسندآراى هور * بياراست بزم جهان را به نور همان گوى زرين گرفته به دست * بيامد به تخت كيانى نشست دليران آهن‌قبا ترش‌روى * به زين درنشستند از هر دو سوى به يك‌بار شمشيرها از نيام * كشيدند بر لشكر شوم شام در آن رزمگه شير پروردگار * چو شيرى كه تازد به نخچير زار به هر حمله فوجى ز اعداى دين * بيفكند بر خاك از پشت زين

در صفت شب و جنگ گويد

شبانگه كزين قصر نيلوفرى * به زير آمد اين لعبت آذرى همان ساغر زرنگارش به دست * به خلوت شد و در بر اغيار بست بدان تا كشد در شبستان اياغ * پس پرده افروخت از رخ چراغ سياهان به پاس در از هر كنار * ز پرده برون تا سحر پرده‌دار پى رزم فردا سران عرب * به هم درنشستند تا نيم‌شب
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 983 | رضا قليخان هدايت