تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 982

مساهمون:

ص٩٨٢
دريغا كه فصل بهاران گذشت * دريغ آن لب سبزه و طرف كشت

در مقدمهء رحلت حضرت خير البشر ( ع )

دريغ آن‌همه نالهء عندليب * دريغ آن نواهاى دانا فريب دو صد حيف از آن همايون درخت * كه در سايه‌اش مىفكنديم رخت كجا رفت بلبل چه شد فاخته * چه شد سرو و آن قد افراخته ز طاوس مىندهدم كس سراغ * مگر خود چه ديد از تذروان باغ ورقهاى گل را كه بر باد داد * كز آن روزگاران بسى ياد باد چمن بود و آواز مرغان باغ * به كف لاله را از زبرجد اياغ هوا ژاله‌بيز و زمين لاله‌خيز * گل از قطره‌هاى مطر ژاله‌ريز بزن ساقى آن شيشهء مى به سنگ * كه مستى نشايد به بانگ كلنگ كسى چون بخندد در آن بوستان * كه گريند بر خنده‌اش دوستان كدامين لب غنچه يا نسترن * بخنديد روزى در اين انجمن كه بر خنده‌اش چشم ابر بهار * بسى روزگاران بنگريست زار ندانستم اى صاحب پرخرد * كه آن نوشها نيش بار آورد

در داستان رزم صفين و حركت امير بدر و حنين

جهان تنگ بود و جهانبان بزرگ * برون رفت از اين زين سراى سترك سلح‌پوش با آلت كارزار * به اندك زمانى ز هريك ديار به درگاه سالار دين بىدرنگ * نهادند روى از پى نام و ننگ كمر تنگ بستند از بهر كين * بر اسبان تازى نهادند زين سوار و پياده پياده سوار * ز صد بود آن روز كم ده‌هزار به روز دگر شاه دين با سپاه * به خاك مداين درآمد ز راه بر آن شهر ويران بساتين ورود * به حيرت همىديد هركس كه بود كه چون بود زين پيش و اكنون چسان * كيانند در جايگاه كيان