ديدهاى هيچكسى گويد از هيچ سخن * ديدهاى هيچكسى بندد بر هيچ كمر
مشك او لاله سپر باشد و بر مه سپر است * ديدهاى مشك تو بر مه سپر و لاله سپر
سرو را ماند و از ماه سما دارد بار * ماه را ماند و از سرو چمن دارد بر
لب او گويى در ديدهء من ساخته جاى * كه بود چون لب او ديدهء من پرز گهر
و له ايضا
تو گهر دارى اى ترك و مرا هست شكر * تو شكر دارى اى ماه و مرا هست گهر
شكر و گوهر تو باشد در لعل دهن * گهر و شكّر من باشد در طبع و بصر
تو گه خنده پديدار كنى گوهر ناب * من گه گريه پديدار كنم گوهر تر
تو گه حرف فروبارى شكّر ز دهن * من گه شعر برون آرم از طبع شكر
شعر من دانى شيرين ز چه باشد صنما * بسكه نام لب تو بر لب من كرده گذر
سرو را مانى اگر سرو ز ماه آرد بار * ماه را مانى اگر ماه ز مشك آرد بر
تو سخن گويى و هيچت ز دهان نيست نشان * تو كمربندى و هيچت ز ميان نيست اثر
بىدهان هيچكسى جز تو نگفته است سخن * بىميان هيچكسى جز تو نبسته است كمر
گه آن است كه آيى به مبارك بادم * كه خداوند مرا سايه فكند است به سر
مدح حضرت اقدس اعلى محمد شاه طاب ثراه
از آن افراخته سروش همى خورشيد خيزد بر * وزان افروخته ماهش همى سنبل برآرد سر
فتاده عنبرش بر گل نهاده گوهرش در مل * نهفته لاله در سنبل سرشته باده در شكر
برش صافىتر از ايمان دو زلفش كفر را برهان * قدش پيرايهء بستان رخش آرايش كشور
ز سوسن كرده رخساره به خارا اندرش خاره * وزين دو كرده آواره روان از چشم و هوش از سر