بارى است گران بر تنم اين سر بزن اين تيغ * تا بو كه به دست تو سبك گردد اين بار
كارم به تو افتاده و دانم كه نسازى * زيراكه نسازند به تركان چو فتد كار
آوخ كه سخنهاى تو سر تا به سر اى دوست * كذب است و فريب است و به ديندارى انكار
شش سال شد امسال كه يك بوسه مرا لب * گشت از تو خريدار و نگشتى تو فروختار
اى بوسه فروشنده نگارى كه بهجز من * هركس ز لبت بوسه خريد است به خروار
من مشترى بوسه و تو مشترى دل * پس ما و تو را با هم نيك است سروكار
گر دل تو خريدارى من دل بفروشم * ور بوسه تو بفروشى من بوسه خريدار
در صفت فصل بهار
باد ارديبهشت و ابر بهار * با هم آميختند ديگربار
فرش مصقول و حلهء منقوش * گستريدند بر جبال و قفار
باد بر دشت شد عبيرآميز * ابر بر كوه گشت گوهربار
برق چون دلبران بخندد خوش * رعد چون بىدلان بنالد زار
جامهاى كه ارغوان فكنده به بر * گويى از لعل پود دارد و تار
همه مرغان ز شاخهاى بلند * بركشيده نواى موسيقار
فاخته مؤذنى كند كه همى * به دعا دست بركشيده چنار
به نماز ايستاد سرو چو ديد * بانگ تكبير مىبگويد سار
از گل و سبزه باغ گويى هست * طبل بزاز و طبلهء عطار
كوهساران ز لاله پندارى * تل آذر شد از پس آزار
دشت پوشيد ديبهء ششتر * ابر پاشيد لؤلؤ شهوار
همهشب دوش ماه من مىخورد * چشم نرگس چرا گرفت خمار
و له ايضا
لب او گر شكر و مى نه چرا خيزد ازو * سخن تلخ چو مى بوسهء شيرين چو شكر
او كمر بندد و هيچش ز ميان نيست نشان * او سخن گويد و هيچش ز دهان نيست اثر