زلفينش به رخساره پيچيده چو جراره * تا بر دل بيچاره بىنيش زند نشتر
افروخته شد خرگه از عارض او ناگه * زين روى شدند آگه يكسر سپه و لشكر
آمد سپه از هر سو از بهر نظارهء او * و او كرد همى يكسو بر روى سيه معجر
لشكر ز بر خرگاه از بهر نظارهء ماه * بر وهم ببسته راه صف در صف و سر در سر
ناديده نكورويش دلها همه شد سويش * گفتى كه مگر بويش دلبند شد و دلبر
مهرش بهسوى جان تاخت جان خانه به دو پرداخت * حقا كه نخواهد ساخت آرامگهى ديگر
تن جايگه جان به جان برخى جانان به * وين گر نشود آن به كاز مهر بپيچى سر
و له ايضا
بهارى به كافور پاشيده عنبر * نگارى به ياقوت پوشيده شكّر
بهارى سمن عارض و سيم ساعد * نگارى پرىپيكر و پرنيانپر
دو زلفش چو دو مار مشكين و ليكن * دو رخ تافته چون دو ماه منور
به شبگير نزد من آمد خرامان * چو خورشيد تابنده كايد ز خاور
فروهشته بر لاله دو دسته سنبل * فروبرده در باده دو رشته گوهر
مرا گفت كاى عاشق ناموافق * روى زين ديار و مرا مانى ايدر
كجا رفت خواهى كه چون من نگارى * بيابى دلاويز و دلبند و دلبر
به زلف فروهشته شمشاد و سنبل * به بالاى بر رفته سرو و صنوبر
به رخسار فرخ چو گلبرگ خرم * به اندام زيبا چو ديباى احمر