همه مهر ورزيدم و مهربانى * نبينى چو من دلبرى مهرپرور
به دو گفتم اى مهرت آسايش جان * همان چهرت آرايش مهر انور
مقدر چنين است كايدون نهم رو * از ايدر به درگاه شاه مظفر
ز دلبر چو دل برگرفتم نشستم * بر آن كوه پويندهء باد گوهر
به رفتن به كردار آهوى دشتى * به گشتن به مانند چرخ مدور
كمين جستن او ز جيحون به عمان * كهين منزل او ز مغرب به خاور
ز سوراخ سوزن به جستن درآيد * همان از بر رشته تازد چو صرصر
گه نعل هرچ از سم او تراشى * تراشيد بتوان ازو سم ديگر
نشسته پس پشت او من به شادى * كه پيدا شد از دور آثار لشكر
به لشكرگه اندر يكى سبز خيمه * برافراشته سر به گردون اخضر
نشسته به خيمه درون شاد و خرم * خداوند ايران و سالار كشور
به پيش بساط اندرون آفتابى * يكى جام در دست چون نجم ازهر
به دو آبى اندر چو لعل بدخشى * گوارا و خوشبوى چون مشك اذفر
اگر چند آب است ليكن تو گويى * بسى خوبتر طعمش از شير و شكر
هم در تغزل و صفت زلف گفته
زلفش همىفشاند بر اطلس و حرير * هر بامداد عنبر و هر نيمشب عبير
گويى دو كوكبند بناگوشكان او * مانده به زير حلقهء زلفين او اسير
مردم همه حرير پرستند زين سپس * گر نقش روى او بنگارند بر حرير
رويش مرا هميشه به فال آمدست نيك * آرى به فال نيك بود كوكب منير
آنجا كه او همىگذرد بشكفد سمن * و آنجا كه من همىگذرم بشكفد زرير
آوخ كه باز بر دل من چيره گشت عشق * تا بازدارد او را از موكب امير
و له ايضا
گرنه ماهى پس چرا پيوسته مىجويى سفر * ور نه شاهى گردت از خوبى چرا باشد حشر