به تن بر مثال يكى زندهپيل * گريزان ازو اژدها ميل ميل
به تن بر پى دفع زخم خدنگ * يكى نغز خفتان ز چرم پلنگ
به زنجير آهن كمر بسته تنگ * بر آن بر يكى دشنه الماس رنگ
به بند كمر تيغ خارا شكاف * چو اژدر به پيرامن كوه قاف
به زيرش يكى رخش گردون شكوه * بر آن خود چو كوهى كه بر پشت كوه
شنيدم كه شبرنگ شير خدا * در آن روز بد ناتوان از قضا
روان گشت نزديك آن بتپرست * به پاى پياده بر او راه بست
چو از دور عمروش بديد آنچنان * ز روى تعجب بگفت اى جوان
سوارى نبود اندرين انجمن * كه كردى پياده تو آهنگ من
غضنفر به دو گفت كاى نابكار * تو را با سوار و پياده چهكار
مرا خود بسى نام نامآور است * و زان نامها خود يكى حيدر است
برآشفت از آن گفته عمرو دمان * همان اسب خود كرد پى در زمان
به تندى ابا تيغ زهرآبدار * سبك تاخت بر جانب شهريار
سر ره به هم برگرفتند تنگ * به هم در دويدند شير و پلنگ
چكاچاك شمشير و رعد خروش * پيام اجل دررساندى به گوش
بر آن رزم و پيكار آن رزمگاه * نهاده دو چشم از دورويه سپاه
بر اينگونه تا اندر آن پهندشت * يكى نيمه از روز كمتر گذشت
سرانجام عمرو آن حريف دلير * بديد آنكه بس دير شد داروگير
يكى تيغ زد بر سر ترك شاه * كه لرزيد از آن پشت ماهى و ماه
بر آن تا برد زخم ديگر به كار * كه شير خدا قدرت كردگار
همان اژدها پيكر سهمناك * كه سرها فتادى ز سهمش به خاك
به دستى كه دستان ز هولش رميد * كشيد و رسيد و ز دل بردميد
بداختر سر و گردن افراخته * و ليكن دل از بيم درباخته
كه آن شير يزدان و تاج مهان * سرافراز غازى مدار جهان
به گردن زدش آنچنان بىدرنگ * كه گردنكشان را ز رخ رفت رنگ
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 977
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٧٧