تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 977

مساهمون:

ص٩٧٧
به تن بر مثال يكى زنده‌پيل * گريزان ازو اژدها ميل ميل به تن بر پى دفع زخم خدنگ * يكى نغز خفتان ز چرم پلنگ به زنجير آهن كمر بسته تنگ * بر آن بر يكى دشنه الماس رنگ به بند كمر تيغ خارا شكاف * چو اژدر به پيرامن كوه قاف به زيرش يكى رخش گردون شكوه * بر آن خود چو كوهى كه بر پشت كوه شنيدم كه شبرنگ شير خدا * در آن روز بد ناتوان از قضا روان گشت نزديك آن بت‌پرست * به پاى پياده بر او راه بست چو از دور عمروش بديد آن‌چنان * ز روى تعجب بگفت اى جوان سوارى نبود اندرين انجمن * كه كردى پياده تو آهنگ من غضنفر به دو گفت كاى نابكار * تو را با سوار و پياده چه‌كار مرا خود بسى نام نام‌آور است * و زان نامها خود يكى حيدر است برآشفت از آن گفته عمرو دمان * همان اسب خود كرد پى در زمان به تندى ابا تيغ زهرآب‌دار * سبك تاخت بر جانب شهريار سر ره به هم برگرفتند تنگ * به هم در دويدند شير و پلنگ چكاچاك شمشير و رعد خروش * پيام اجل دررساندى به گوش بر آن رزم و پيكار آن رزمگاه * نهاده دو چشم از دورويه سپاه بر اين‌گونه تا اندر آن پهن‌دشت * يكى نيمه از روز كمتر گذشت سرانجام عمرو آن حريف دلير * بديد آنكه بس دير شد داروگير يكى تيغ زد بر سر ترك شاه * كه لرزيد از آن پشت ماهى و ماه بر آن تا برد زخم ديگر به كار * كه شير خدا قدرت كردگار همان اژدها پيكر سهمناك * كه سرها فتادى ز سهمش به خاك به دستى كه دستان ز هولش رميد * كشيد و رسيد و ز دل بردميد بداختر سر و گردن افراخته * و ليكن دل از بيم درباخته كه آن شير يزدان و تاج مهان * سرافراز غازى مدار جهان به گردن زدش آن‌چنان بىدرنگ * كه گردن‌كشان را ز رخ رفت رنگ