تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 974

مساهمون:

ص٩٧٤

در مدحت خاقان مغفور فتحعلى شاه گويد

شه جم‌نشان شاه فتحعلى * چه شه كشور داد و دين را ولى كه بختش جوان باد و اختر بلند * دلش شادمان و تنش بىگزند خديو جهاندار درويش دوست * جهان ذات او را چو بر مغز پوست شهان را فزونى به تاج است و تخت * فزايش در اين هر دو زان نيك‌بخت به نامش چو اين نامه كردم تمام * شهنشاه‌نامه شهش كرد نام بهار است ساقى بين با اياغ * كه بستند زيور عروسان باغ

در مقدمهء تزويج و تعريس حضرت امير المؤمنين على ( ع )

همى گلبن از خار پرداخت رخت * گل از حجله آمد به شاخ درخت هزار آمد از شاخ گل در خروش * ميان بست سوسن به تاراج هوش بيا و بيار آن خوش‌آهنگ رود * كه روز نشاط است و گاه سرود نرقصد چرا سرو با دوستان * نخواند چرا مرغ در بوستان كه شير خدا آن پناه حجاز * به پيوند احمد شود سرفراز اگر نامدى شير حق در وجود * به گيتى كسى كفو زهرا نبود بيا ساقى آن آتش آبگون * كه در شيشه آب است و در سينه خون بده تا كشم تيغ رزم از غلاف * درآيم به ميدان به عزم مصاف

در كشته شدن وليد در دست على ( ع )

چو سالى دو در ملك يثرب گذشت * بريدى به شهر آمد از طرف دشت كه اينك گروهى فراوان ز شام * به آهنگ بطحا ز فوج ظلام همه با جهيز و سليح و درفش * سراپرده‌ها زرد و سرخ و بنفش نبى چون شد آگاه از اين خبر * به فرمان دارندهء دادگر بفرمود نوبت به هامون زدند * سراپرده از شهر بيرون زدند ز هر سو يكى اژدهافش درفش * مزين به ديباى سرخ و بنفش
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 974 | رضا قليخان هدايت