تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 971

مساهمون:

ص٩٧١
فتد ز لطف تو گر پرتوى به جسم جمادى * كند عنايت لطف تواش چو روح مجسم زهى اوامر تو بر قضا گرفته تقدم * خهى نواهى تو بر قدر نشسته مقدم ز سهم تير تو از كام مار گرزه فتد سم * ز بيم تيغ تو از چنگ شير شرزه پرد شم شود ز ناچخ پيل‌افكن تو پيل دمان رام * كند ز خنجر شيراوژن تو شير فلك رم مرا عروج به معراج مدحت تو نشايد * مسلم است كه نتوان شدن به چرخ به سلم دم از سخن چه زنم در بر صبا من بىدل * سها چه جلوه كند با وجود نيّر اعظم

675 صفايى يزدى

اسمش ميرزا محمد على و نويسندهء صدر يزدى بوده چندى هم خدمت نواب شاهزاده محمد على ميرزا را نموده در سفينه‌اى اين ابيات به نام او ديده شد و در سنهء 1244 درگذشته تركيب‌بندى مشتمل بر سه چهار پاره بود از آنها اين است :
لشكرى آورد جنگاور فزون از ده‌هزار * سربه‌سر با گرز آهن جملگى با تيغ تيز از خروش كوسشان پيدا نشان نفخ صور * وز شرار تيغشان آشوب روز رستخيز خنگها در زيرشان چون كوههاى بادسير * تيغها در دستشان چون ابرهاى شعله‌ريز تيغ شهرآشوب‌شه ناگه برآمد از نيام * همچو برق شعله‌بار و همچو بحر موجه‌خيز رايتى با او سراسر فتح‌جو نصرت‌طلب * لشكرى با او همه بهرام‌كين كيوان‌ستيز رزم‌خواهان را سپر از گرزهاشان چاك‌چاك * جنگجويان را سنان از تيغهاشان ريزريز نه تنى بىجان شد اندر پشت اسب از باد گرز * نه سرى غلطان شد اندر روى دشت از تيغ تيز نام تو بنهادشان در دودمان ننگ فرار * سهم تو بنمودشان سوى وطن راه گريز مهر گياه است خط دلكشت اما * مهر من الفت با بن گياه ندارد