ازين سپس همه بايد سرود نغمهء زير * كه عندليب نسازد خروش و نالهء زار
ز سرو در عجبم كو چرا درين آشوب * دژم نگردد و نبود به تن نژند و نزار
مگر كه سرو چو من روز و شب كمر بسته است * ز بهر خدمت درگاه سيد الاحرار
ابو المحامد شمس المعالى آقاسى * خدايگان جهان خواجهء صغار و كبار
و له ايضا
نوروز دررسيد و پس پشت او بهار * خيز اى بهارروى و به نوروز مى بيار
از سبزه پرزمرد و فيروزه گشت دشت * وز لاله پرزبرجد و بيجاده كوهسار
دامان كه ز باده پر از مشك تبتى * صحن چمن ز ابر پر از نقش قندهار
آميخته به خاك دمن پرنيان سبز * آويخته ز گوش سمن درّ شاهوار
گه ابر خيرهخيره ببارد بر آبدان * گه مرغ زارزار بنالد به مرغزار
فرياد رنگ و خندهء برق و خروش رعد * آواز مرغ و بوى گل و باد نوبهار
بس اهل مدرسه را كآرد به ميكده * بس مرد خانقه را كآرد به جويبار
در زير شاخ بيد چه زيبد مگر نبيد * در باغ پرنگار چه شايد مگر نگار
بىرود اگر كنون به لب رود بگذرى * شادى و خرمى نكند در دلت گذار
اكنون كه لاله جام عقار است از آب ابر * اى لالهروى جام لبالب كن از عقار
آن باده كز شعاعش گويى كه بىگمان * تابد ز جام روى خداوند روزگار
و له ايضا فى الفتوحات
هنر شير پديد آيد هنگام شكار * اينچنين كار كند مرد كه پيش آيد كار
لشكرى را كه پى كار بيارايد مير * كار اينگونه طراز آرد و سازد پيكار
اثر هيبت او پيشرو لشكر اوست * لاجرم در دهر اينگونه بماند آثار
دشمن شاه ندانست كه با هيبت مير * شاخى آراست نشايد كه خلاف آرد بار
كان چنان مير براندازد آن شاخ ز بيخ * كه همى عدلش از رهگذر مردم خوار
قصهاى سخت بزرگ است و بزرگان جهان * اندرين كار به عجز اندر دارند اقرار