و له ايضا
گيتى ز ره ديده هم از نظر برهان * جانكاه و دلآزار است جان و دل از آن برهان
از رنگ رخ كاووس هر سيب كه در آمل * وز خون دل قابوس هر لاله كه در گرگان
خورشيد به بالا شد آيينه مصفا شد * گه در خطر عقرب گه در اثر سرطان
با كژدمى انبازيم ما بر صفت عقرب * هم پسروى آغازيم بر قاعدهء سرطان
بگزيده ز نادانى افسانهء شيطانى * بر رهبرى احمد از پيروى قرآن
فرمان الهى را چون عقل يله كرده * ويحك چه زيانكاريم آوخ كه چه نافرمان
بسيار غلط كاريم از نفس غلط فرما * سقاى زمستانيم آهنگر تابستان
يا رب نبرد سودى گر نه كرمت ياور * اين عقل تنكحيلت از نفس قوى دستان
عشق آتش و دل قربان در كوى وفا يا ليت * تا هيچ قبول افتد در آتشش اين قربان
زين مام سيهپستان بگريز كه پركين است * قهرش همه در سينه زهرش همه در پستان
نصرت شه نصر اللّه كز فيض دم جانبخش * هر زهرى را ترياق هر دردى را درمان
گر . . . و مكان گردى با شهپر انديشه * باللَّه كه نه مانندش در . . . و مكان بينى
و له
با مهر تو دل جانا از جمله برى دارم * مشكن دل من حاشا در شيشه پرى دارم
گل رفته در آن هفته بشكفته و نشكفته * با بلبل اين بستان من نوحهگرى دارم
اى بلبل شيدايى با نوسفران تو * از عمر گرانمايه من همسفرى دارم
از پيله چو كرم قز بر خويش كفن بافم * با مشترى كالا من بيع و شرى دارم
تا جامه كنم ديبا بر قامت آن زيبا * سودا كه در اين سودا از پيلهورى دارم
امروز گره بگشود زان طرهء خم در خم * اميد گشايشها ز آه سحرى دارم
مردم ز خطر ترسند آيند چو در دريا * انديشه من از دريا از بىخطرى دارم
گاهى در گل روبم گاهى در دل كوبم * اين بىسر و سامانى از دربهدرى دارم
بر حسن و جمال او جانها به نثار آرند * من بر سرى آنها درهاى درى دارم
نه در هنرم نقصان نه در گهرم خسران * شيخى هنرى دانم پيرى گهرى دارم