اى مشترى كالا مگذر ز دكان ما * جان گر بخرى آرم دل گر ببرى دارم
ديباى دلوجان را از بهر قبول تو * گه چينى و گه رومى گه شوشترى دارم
نصر اللّه فتح اللّه باب اللّه و من بر خلق * از نام و دل و خلقش پيغامبرى دارم
خورشيد به بالا شد آيينه مصفا شد * در روى دلى بنگر تا هر دو عيان بينى
و له ايضا
يا رب به دوام او ذات تو ضمان بادا * تا بدر جهان باشد اين صدر جهان بادا
اين آب و گل امكان بس تنگ فضا باشد * سيرش به پرهمت زانسوى مكان بادا
انوار جمالى را آثار جلالى را * رويت به عيان اينك رايت به نهان بادا
با مهر على زادى با مهر على بودى * با مهر على جانت دايم به جنان بادا
از عشق گرانمايه بازار چو بگشايى * اين عقل سبكسايه بربسته دكان بادا
در مجلس روحانى آن بادهء ريحانى * نقلت به ميان جان نقلت به دهان بادا
درويشى و خرسندى خرسندى و درويشى * با حال قرين دارى با جانت قران بادا
گر سست شود اركان رأى تو قوى اركان * ور پير شود دوران بخت تو جوان بادا
در امنوامان خلق گوييم دعاى تو * بر روح امين آمين زين امنوامان بينى
من رباعياته
گيتى پى آزمايش مردان است * آن كس كه بيازمايدش مرد آن است
گردنده فلك در طلب مبدا خويش * گردان چو من و تو ليك سرگردان است
آن نور خدا كه نور ازو مكتسب است * در خلقت و خلق خلق و خلقش سبب است
نبود عجبى كه سير او اندر عرش * گر عرش در او سير تواند عجب است
آن دل كه بود محرم اسرارم نيست * وان سر كه سزاوار سر دارم نيست
آن ديده كه شايستهء ديدارم نيست * بااينهمه جاى شكوه از يارم نيست
دى آمد يار و روى ننموده برفت * بر حسرت ديرينه بيفزوده برفت
وان راز نهفته روزگاران در دل * ناگفته چنان بماند و نشنوده برفت