تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 969

مساهمون:

ص٩٦٩
اى مشترى كالا مگذر ز دكان ما * جان گر بخرى آرم دل گر ببرى دارم ديباى دل‌وجان را از بهر قبول تو * گه چينى و گه رومى گه شوشترى دارم نصر اللّه فتح اللّه باب اللّه و من بر خلق * از نام و دل و خلقش پيغامبرى دارم خورشيد به بالا شد آيينه مصفا شد * در روى دلى بنگر تا هر دو عيان بينى

و له ايضا

يا رب به دوام او ذات تو ضمان بادا * تا بدر جهان باشد اين صدر جهان بادا اين آب و گل امكان بس تنگ فضا باشد * سيرش به پرهمت زان‌سوى مكان بادا انوار جمالى را آثار جلالى را * رويت به عيان اينك رايت به نهان بادا با مهر على زادى با مهر على بودى * با مهر على جانت دايم به جنان بادا از عشق گران‌مايه بازار چو بگشايى * اين عقل سبك‌سايه بربسته دكان بادا در مجلس روحانى آن بادهء ريحانى * نقلت به ميان جان نقلت به دهان بادا درويشى و خرسندى خرسندى و درويشى * با حال قرين دارى با جانت قران بادا گر سست شود اركان رأى تو قوى اركان * ور پير شود دوران بخت تو جوان بادا در امن‌وامان خلق گوييم دعاى تو * بر روح امين آمين زين امن‌وامان بينى

من رباعياته

گيتى پى آزمايش مردان است * آن كس كه بيازمايدش مرد آن است گردنده فلك در طلب مبدا خويش * گردان چو من و تو ليك سرگردان است آن نور خدا كه نور ازو مكتسب است * در خلقت و خلق خلق و خلقش سبب است نبود عجبى كه سير او اندر عرش * گر عرش در او سير تواند عجب است آن دل كه بود محرم اسرارم نيست * وان سر كه سزاوار سر دارم نيست آن ديده كه شايستهء ديدارم نيست * بااين‌همه جاى شكوه از يارم نيست دى آمد يار و روى ننموده برفت * بر حسرت ديرينه بيفزوده برفت وان راز نهفته روزگاران در دل * ناگفته چنان بماند و نشنوده برفت