تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 965

مساهمون:

ص٩٦٥
نه آن زخمى كه اندر وى كند تدبير دارويى * نه آن رنجى كه اندر وى كند انديشه درمانى خمارين‌چشم ساقى با پريشان‌كارى زلفش * بناچارم همىدارند از نيرنگ و فتانى كه با چشم دژم خوابش بخوابم با دژم‌بختى * كه با زلف پريشانش بسازم با پريشانى به ناكامى گذشت شصت سال امروز و فردا باز * تو در امروز آمالى و در فرداى آمانى ز بادى بادبانى مىكنى ازبس سبك‌مغزى * ز آبى شادمانى مىكنى ازبس گران‌جانى كه اينك با نشاط من همه ناز فريدونى * كه اينك با بساط من همه ساز سليمانى ز ليلى راز كمتر گو ز مجنون باز كمتر جو * چه اين ديوانهء دشتى چه آن غول بيابانى يكى در خلوت دل شو مى و معشوق بين آنجا * سمن‌بويان ريحانى سبك‌روحان روحانى ترا هجده هزار عالم بود در كشور حيوان * چو از وى بگذرى آنگه رسى در ملك انسانى بود هجده هزاران را كليد آن هفتده ركعت * كه پيشانى به خاك و خاك از آب ديده بنشانى چو صدقت نيست اندر دل چو آبت نيست اندر چشم * بياسا سست در بستر مفرسا سخت پيشانى هنوزت نفس پروار است اندر آخور غفلت * هزاران عيد قربان شد نكردى هيچ قربانى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 965 | رضا قليخان هدايت