تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 964

مساهمون:

ص٩٦٤
گفتار كه نه يار به كردار از آن گفت * در نطق خموشى به و در گوش گرانى در گوش مبر كان به يكى خاره نيرزد * گر لؤلؤ عمان بود و گوهر كانى چون نفس بفرمودت آن خواندن زنار * خود شعر چه گر باشد آن قرآن‌خوانى زشت است و منش ماشطه نيكوش شناسم * با ماشطه زشتان را رازيست نهانى تا چند بيارايمت اى نفس بىآزرم * نه آذرم اى راعن پتياره نه مانى بيهوده سخن‌بافى و نيكت بود ايراك * تا شهرهء شهرت كنم از نيك‌بيانى زيف از سره نيكو بشناسند بويژه * نقاد سخن آن سره مرد همدانى از صفحه توان لعل و گهر برد به قنطار * ابر قلمش تا كه كند قطره‌فشانى معنيش برون از حد ادراك و برد سمع * ز الفاظش آن ذوق كه خاطر ز معانى پرحادثه شد عالم اى زبدهء عالم * جز حفظ خدايى كه كند حادثه‌رانى آميخته خورديم غم و عيش جهان را * چون زهر كه بر آب گوارنده چكانى با تير جهانى سپر انداختم و او * آسوده نگردد دمى از سخت‌كمانى از فتنهء دوران به در فتنه نشان شو * كز عرش نشان تيغش را فتنه‌نشانى آن خاتم اثنا عشر از جمع امامان * زيشان به مثل چون به قران سبع مثانى از راز نهانى بپناهم به تو زيراك * جز بر تو به كس نيست عيان راز نهانى اين صاحب ديوان كه بود صاحب ديوان * بگذار به ديوانش چه انسى و چه جانى جانى ز جنايت به شفاعت‌گهت آورد * كه مالك جانى تو و او بندهء جانى تو صاحب عصرى و زمانى برهانم * از نفس زيان‌كاره وز جور زمانى من جز سخن بيهده گفتن نتوانم * يا رب تو ببخشاى كه بخشايش تانى

فى المواعظ و النصائح و المعارف

به پهناى جهان در دل مرا درديست پنهانى * اگر آگه شود از وى جهان و بيم ويرانى مرا رنج است اندر تن ازين پتياره دودافكن * مرا زخم است در جوشن ازين كيمخت بارانى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 964 | رضا قليخان هدايت