از آن اصل و از آن مايه كشن شاخى گرانسايه * كشيده سايهاش از قيروان تا قيروانستى
به ايوان گاه بزم اندر بهار قندهارستى * به ميدان روز رزم اندر سوار سيستانستى
چو بهمن كينه را بستى ميان راندى ابا لشكر * به بوم روم با عزمى كه از سيل دمانستى
نخستين دز كه از روم آمدت در معبر لشكر * ز نه تو باره گفتى بارهء نه آسمانستى
در آن محكم حصار از روميان يكصدهزار افزون * تو گفتى بنگه غولان و شيران ژيانستى
به فصلى كز سموم جانگزا و ز آتشين صرصر * همه وادى چو دوزخ گفتى از شعله دخانستى
نعامهوار ماهى گشته آتشخوار در دجله * همى جسر از صراط و دجله از دوزخ نشانستى
خور از گردون در آن هفته ز سرطان زى اسد رفته * زمين چون آهنى تفته هوا آتشفشانستى
نه در واگشتى از صرصر نه پروا كردى از آذر * به اختر برزدى اختر به چرخت بر سنانستى
پراكندى در آن بقعه سپاهت را به يكلحظه * چو شاهينان كه در كهسار بر كبكان پرانستى
همه فولادخا آهنگسل شيراوژن و پردل * همه قعلهگشا لشكرشكن كشورستانستى
چو موران رخنهگر اركان اگر از سنگ كوهستى * چو ماران دخمه بر بنيان اگر از قير كانستى
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 961
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٦١