تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 957

مساهمون:

ص٩٥٧
بر رخ ماه شب زلف سلب كرده مگر * يافت تشريف ز سلطان و لقب از خاقان نىنى اين خاص اميرى است كه از بخت و شرف * گشته مخصوص به تشريف و لقب از سلطان رأيش آن مهر كه در سايهء او صد خورشيد * طبعش آن بحر كه در ساحل او صد عمان در تموز و دى خيزد ز كفش لؤلؤ ابر * گر به يك سال به يك‌بار دهد در نيسان زر همىبخشد و دامنش پر از زر گويى * بسته بر دامن او دامن خود معدن كان اى كه انصاف تو سرمايهء هرچ آن دفتر * وى كه اوصاف تو پيرايهء هرچ آن ديوان باش تا دست وزارت شودت پاى سپر * باش تا صدر صدارت شودت دست‌نشان باش تا مهر تو بوسند مهان از همه دل * باش تا مهر تو ورزند شهان از همه جان تا به گيلان مرز پيمودى از تهران شهر * به رضاى ملك‌الملك و قضاى يزدان شهر تهران همه پرمحنت و خوف است و خطر * مرز گيلان همه پرراحت و امن است و امان خاك اين زلزله‌انگيز و هوا جفت و با * گل آن گل‌شكرآميز و صبا مشك‌فشان در همه گيلان امن آنچه به تهران وادى * در همه تهران اشك آنچه به گيلان باران