تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 954

مساهمون:

ص٩٥٤
آن نيل شكاف از در تأييد الهى * وين غرقهء حيرت شده در لجهء خذلان چون دايره بر نقطه همى بىحد لشكر * بنشاند به دور اندرشان خسرو ايران چون مور همه رخنه‌گر خاك ز باره * چون مار همه دخمه بر كوه ز بنيان شد بارهء آن قلعه يكى سور جهنم * خندق به برون سور يكى حفرهء نيران آن پير دژآهنگ دران ويران مسكن * از توب دزآشوب نه سر ديد و نه سامان الغوث از آن اژدر پرنده ز آذر * از آذر نشنيد كسى اژدر پران پران شده بينى همه اندر صف دشمن * چون تير شهابى كه بتازد سوى شيطان گفتى كه به جسم اندرشان در روز آذر * گفتى كه به شب اندرشان در شب پيكان بادى نوزيدىشان جز جنبش پرچم * صبحى ندميدشان جز شعلهء سوزان در گرد سپاه ار بنمودى رخ خورشيد * چون دود شدندى به فلك از طمع نان بر مردهء خود شاديشان بودى چون سگ * تا جيفه بخوردند و شكستندى ستخوان آن شعبده‌ساز افغان از حيلت و نيرنگ * گاه از در طاعت بد و گاه از در طغيان طافح به شبستان در از باده و افيون * بيهوده همى بانگ زدى چون سگ كهدان چونين سفرى سخت ز شاهان نشنيدم * شهنامه بسى خواندم و افسانه فراوان آن لشكر آراسته در موكب خسرو * با ساز و سليح آمد ز ايران سوى توران در دشت همى خار درودند به چنگال * در كوه همى خاره بريدند به دندان مپسند كه در ورطه درافتند و به حيرت * مشكل ز چه بايستى كارى كه بس آسان امسال به ملك و حشمش راندى لشكر * سال دگرش در زن آتش به تن و جان جنگى به شب و روز درنگى به مه و سال * عزمى كه بدين سيرت و رزمى كه بدانسان فرسوده شود تيغ و سنان گرچه ز پولاد * پالوده شود پيكر و جان گرچه ز سندان از امر جهان‌بخش شه و آن پدر و جد * از جد و پدر بود در آن كشور سلطان او را چه محل تا به ملك بد بسگالد * ليكن بچخد سگ به پلنگ از خطر جان روبه به درون دخمهء خويش از در تشويق * نشگفت كه جنگ آرد با شير نيستان ليكن نخراشد رخ نرم‌آهن الماس * كس نرم نسازد تن ارزيز به سوهان نه سام به ننگ اندر و نه زال به غيرت * به ازالى اگر برنزند رستم دستان