تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 956

مساهمون:

ص٩٥٦
عيد ملك و عيد ملت تازه شد از روز و سال * عيد دين و عيد دولت خرم از شاه جهان ز اصطناع اوست هرچ آن راحت ابر بهار * ز انقطاع اوست هرچ آن آفت باد خزان تيغ و دستش گاه رزم و بزم اندر طيش و عيش * چون اجل چون مهر آمد سرفشان و زرفشان آنچه از اسرار گردون آنچه از راز سپهر * رأيت آن را پيش‌بين و كلكت آن را ترجمان رأيت اجلال تو بندد سپهر اندر سپهر * آيت اقبال تو گيرد جهان اندر جهان

در تهنيت معتمد الدوله منوچهر خان

عشق آن ترك پسر كرده مرا زار و نوان * هجر آن رشك قمر برده ز من تاب‌وتوان صبر من در غم او صحبت سنگ است و سبو * مهر من با دل او الفت ماه است و كتان نرگسش عربده‌جو من همه تسليم و رضا * سنبلش غاليه‌بو من همه مجروح و نوان ذقنش گويى و اين طرفه كه گوييش ذقن * تا ميان مويى و اين طرفه كه موييش ميان سرو ديدستى كو را بود از سيب ذقن * ماه ديدستى كو را بود از غنچه دهان سرو من بنگر اما نبرى دست برين * ماه من بنگر اما ندهى بوسه بر آن