تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 953

مساهمون:

ص٩٥٣
ريزنده به باغ است همه رشتهء لؤلؤ * زان قطرهء باز آنكه شود لؤلؤ عمان در گوش تو آويزهء لؤلؤست به مانند * بر برگ گل آويخته آن قطرهء باران از گوهر رخشان به كف آور صدف جام * آن قطره برآميز بدان گوهر رخشان آگنده كن از باده به نيسان تنت ايراك * ريزند همه خون وى اندر به حزيران برگير نصيب از گل و ريحان كه به گيتى * بيش از دوسه مه نيست نصيب گل و ريحان از سبزه بساط است همه عرصهء گلشن * بنشين به نشاط اندر و بسراى بدستان يك سال فزون است محمد شه غازى * آورد ز رى روى عزيمت به خراسان در دهر نه ملكى كه نه او راست مسخر * بر تخت نه شاهى كه نه او راست به فرمان ديگر به كدامين كشور اين همه لشكر * كس را نبود آگهى از رأى جهانبان بازش ز پى صيد كجا دارد پرواز * اسبش به گه رزم كجا سازد جولان آن رأيت منصور كجا بندد پرچم * وان لعبت مستور كجا گردد عريان موجش به كجا موج زند در شط جيحون * خيلش به كجا پره كشد در خط ختلان آوازهء كوسش به كجا بر در كشمير * اندازهء رزمش به كجا در حد ملتان پرداخت به يكباره همه لشكر خوارزم * در زير سم باره همه كشور افغان گفتند هرى شهرى است زايندهء عشرت * نىنى مشنو بحرى است آبستن توفان مردانشان گفتندى رامشگر و قوال * افيونى و مىخوار و تن‌انبار و تن‌آسان ايدون همه قوال شده يكسره قتال * رامشگر ايوانشان چالشگر ميدان نشنيده به دهر اندر كس شهرى چونين * ناديده به شهر اندر كس قومى چونان يأجوج و به گرد اندرشان سد سكندر * ديوان و به دور اندرشان بند سليمان از تيغ درانند همه سينهء گردون * از تير برآرند همه ديدهء كيوان فرمانده افغان شده در قلعه حصارى * بگزيده بر آن قلعه يكى مرد نگهبان لشكركش آن‌سان كه به ايران در گودرز * حيلت‌گر چونان كه به توران در پيران از رزم ملك روى نهان كرده به باره * از رزم ملك بايد رخ كردن پنهان در بحر سر خويش كشف دزدد در خويش * آيد چو به پرواز عقاب از كه ثهلان باران زن پير ملك موسى و هارون * آن مدبر وان مير چو فرعون و چو هامان