تازان دواسبه برق پى غارت چمن * چون درشده سوار ز جيش خدايگان
از بيم غنك رعد و ز هول غريو ابر * يك باغ رنگ باخته اطفال گلستان
لرزان به خويشتن مگر از زمهرير بود * بر سرو سبز دستار پيغام مهرگان
نار كفيده خندد خونين زند عجب * خشكش روان به چهره روان اشك ناردان
بوى بهى نيايد ز آسيب دى به باغ * نامهربان شد است بر او مام مهربان
زاغ است جاى بلبل و خار است جاى گل * داغ است سود لاله و باغ است در زيان
باد خزان تو گويى اكسير طبعهاست * زرين از آن شد است بر و برگ بوستان
بر جاى نسترن بپراكنده شنبليد * بر جاى ياسمن بدمانيده زعفران
بر روى سبزه بيخته كافور بىحساب * بر كان لعل ريخته الماس بىكران
بر روى حاسد ملك آرد همى زرير * وز راى دشمنش به فلك مىبرد دخان
تيغش ز معدنى كه در او خاك راه برق * تيرش ز مسكنى كه درو رهنشين كمان
روزى كه از غريو دليران جنگجوى * روزى كه از نهيب سواران تيغران
در كارزار غلغله خيزد ز هان و هين * وز مرد كار كار درافتد به هين و هان
سالار مرگ و خشم در او گشته پيشكار * سرهنگ فتنه قهر در او گشته قهرمان
هم تيغ زهر خندد بر چهرهء امل * هم تير خون بگريد از ديدهء كمان
در محشرى كه رزم وى آنجاست تا به حشر * شايد ازو گياه نرويد جز استخوان
در مدح شاهنشاه فلك درگاه محمد شاه قاجار غازى گويد
اى شمع شبستان من اى سرو گلستان * برخيز كه شد آذر و آمد مه نيسان
در آذر و نيسان ز تو عيشم به مدام است * آذر به شبستانى و نيسان به گلستان
روز طرب و مستى و عيش است و به گلشن * هنگام نشاط آمد و هنگامهء مستان
مستانه ز كاشانه به باغ اندر بخرام * با سرو بچم بر لب جو برزده دامان
از دايهء ابر است همه پرورش باغ * سرسبز و برومند ازو زادهء بستان
سوسن به زبان آمد و بازش هوس شير * غنچه سر پستان شد و بازش غم پستان
بلبل قدرى گويد و خاموش نشيند * چون طفل نوآموز كه آيد به دبستان