آويخته آن گيسوان به دامن * بگسيخته چون موىبند زرين
از شكرشان كام شكرآلود * وز عنبرشان مغز عنبرآگين
يك خرمن گل آن رخان دلكش * يك ساغر مل آن لبان رنگين
بر خرمن گل شاخههاى سنبل * بر ساغر مل خوشههاى نسرين
رجراج چو بر آفتاب سيماب * تا جام چو خورشان به دست سيمين
چون كج نگران آهوى رميده * كجبين سوى دلها نه ديده كجبين
چون كار دل افتاد با پريزاد * نشگفت اگر عاقلان مجانين
در چنگل باز دو زلفشان در * دل مانده چو كبكى به چنگ شاهين
من بودم و حسرت چه برد خواهد * جز حسرت دوشيزه مرد عنين
مجروح دلان را از آنچه حاصل * بر گردن اگر زلفكان مشكين
بيمارتنان را ازين چه راحت * كز سنبل و گل بستر است و بالين
تو خستهء ابروى و تير مژگان * من بستهء گيسوى و زلف پرچين
اكوان زمان مختلف به طبعند * اين است بلى اختلاف تكوين
اين گاوطلب آن غزالجويان * آن عنبر و اين ناقهاى كه از چين
در اين ره اگر با منت خلاف است * گو باش لكم دينكم ولى دين
آرى تو چنينى ولى نه چندان * من نيز چنانم ولى نه چندين
آن محفل و آن جمع شمع و شاهد * وان سور و سرور و نشاط و تزيين
دور از تو به آيين ديگر افتاد * چون كرد فلك باژگونه آيين
آن هزل به جد برگرفت تبديل * وان بذل به امساك يافت تعيين
شد جمع پريشان و مير مجلس * از مجلسيان توبه يافت تلقين
اين است بلى دهر را قواعد * اين بود همى چرخ را قوانين
آويخته دارد بخار خرما * آميخته دارد به سير نسرين
امروز نه ديروزيم سپردم * دوشينه دلم را به عيش دوشين
از ربع و ربيعش چه بهره آن را * كايام وى از اربعين به خمسين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 950
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٥٠