تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 949

مساهمون:

ص٩٤٩
بر چشمهء نوش از در شنعت * چون بشكيبد روان عطشانم با الفت لعل او كه مىدانى * از بوسه گهى لبش برنجانم با زلفش از درازدستيها * زنجير جنون گهى بجنبانم بىمنت ماه و رحمت خورشيد * از طلعتشان فروغ ايوانم بر كوثر ليك دل پر از آذر * با يوسف ليك در به زندانم گر عهد به سر نرفت معذورم * در عهد سپهر سست پيمانم

و له ايضا به اديب همدانى فرستاده

روزى كه تو عزم فراق كردى * روزى كه بر آن روز باد نفرين هم گوهر آن تيره چون مرا چهر * هم اختر آن خيره چون تو را كين در ناى افق مهر شد گره‌سان * از گريه بلى نايها گرهگين زان روى فروريخت با دو چشمم * او اشك ولى من سرشك خونين در كاخ چو خلدت كه باد آباد * اى خلد برين بىتو گشته سجين چون يونسم اندر به جوف ماهى * چون بهمنم اندر به كام تنين دل وصل تو جويد نه كاخ و بستان * جان روى تو بيند نه شاخ نسرين پيغام نكاهد غمان هجران * مسكن ندهد درد هجر تسكين محمود نه آنكو ورا بدانديش * مسجود نه آنكو سزاى سجين با ادهم تازيش كس نتازد * گر حامل زين زر است خرزين با كرم قزش بس شگرف فرق است * از دودهء دود است اگر خراطين چون حلقهء زلفش كجا شمارند * بر حلقه اگر بر در است زرفين اندر طمع كشور سليمان * نصرت نبرد لشكر شياطين در خصمى گردون كسى نخيزد * با مركب مومين و تيغ چوبين ياد آيدت آن شب چگونه بود است * آن شب كه بر آن شب هزار تحسين آن غنچه دهان لعبتان نوشاد * آن لاله‌لبان لوليان نوشين در غنچه نهانشان دو رشته لؤلؤ * وز لاله عيانشان دو عقد پروين
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 949 | رضا قليخان هدايت