نمرودسان فروزم آتش ازو به جان * در آذرم اگرچه نه فرزند آذرم
بر معشر كرام لئامند كامران * يا معشر الكرام مگرتان نه معشرم
قدم خميده چون الف كوفى است از آنك * در عهد و بيعت فلك كوفى اخترم
از كوفه بىنصيب چو داماد احمدم * در كوفيان غريب چو فرزند حيدرم
زنجان به گفت من قدى از راستى كشيد * كاندر عدد به كوفه بگفتا برابرم
بر طبع كوفهام كه تقى در من است خوار * با جان شقى چو مردمك ديدهپرورم
زين پيش صد طويلهء در بودم و كنون * زين شهر هم طويلهء يك شارسان خرم
بر چهر ديو غازه و بر كور سرمهام * بر كر نواى باربد و صوت مزمرم
چون كافرم به شهر مسلمان ذليل و خوار * كافر بلى ستودم اين است كيفرم
زين پس منم پيمبر و اجرام امتم * مدحت طراز درگه سبط پيمبرم
موسى بن جعفر آنكه سپهرم به سجده در * بيند كه من ثناگر موسى بن جعفرم
بر زبان حضرت خاقان مغفور در مدح امامزاده عليه السلام گويد
سپاس يزدان كاقبال داد يزدانم * ز دور دوران افزود فر دورانم
به هفت كشور خوانند از پس تعظيم * به سكه فتحعلى شه به خطبه خاقانم
ز ترك و هند و ز روم و ز روس سجده برند * به خاك ايران تا پادشاه ايرانم
مر است برهان بر منكران دولت و دين * ز تيغ و بازوى و دل بس قويست برهانم
به قصد سندان تيرم چو از كمان بجهد * به جان بنالد سندان ز زخم پيكانم
هزار يوسف باشم طراز مسند و گاه * هزار رستم چون بر فراز يكرانم
به كوشش اندر توفان برق صاعقهام * به بخشش اندر عمان و ابر نيسانم
چو قد فرازم با سر و بن ز يك چمنم * چو رخ فروزم به امه ز يك گريبانم
به هرچه گفتم از عون خود دو چندينم * به هرچه گويم از لطف حق دوچندانم
ثناى من دوجهان راست فرض ازآنرو * كه من ثناگر آل على عمرانم
خجسته پور على ماه هاشمى عباس * عليش خواندى سرو ستاك بستانم
در آن زمان كه دو دستش بريده شد اى كاش * به فرق خصمش مىبود تيغ برانم