تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 947

مساهمون:

ص٩٤٧
نمرودسان فروزم آتش ازو به جان * در آذرم اگرچه نه فرزند آذرم بر معشر كرام لئامند كامران * يا معشر الكرام مگرتان نه معشرم قدم خميده چون الف كوفى است از آنك * در عهد و بيعت فلك كوفى اخترم از كوفه بىنصيب چو داماد احمدم * در كوفيان غريب چو فرزند حيدرم زنجان به گفت من قدى از راستى كشيد * كاندر عدد به كوفه بگفتا برابرم بر طبع كوفه‌ام كه تقى در من است خوار * با جان شقى چو مردمك ديده‌پرورم زين پيش صد طويلهء در بودم و كنون * زين شهر هم طويلهء يك شارسان خرم بر چهر ديو غازه و بر كور سرمه‌ام * بر كر نواى باربد و صوت مزمرم چون كافرم به شهر مسلمان ذليل و خوار * كافر بلى ستودم اين است كيفرم زين پس منم پيمبر و اجرام امتم * مدحت طراز درگه سبط پيمبرم موسى بن جعفر آنكه سپهرم به سجده در * بيند كه من ثناگر موسى بن جعفرم

بر زبان حضرت خاقان مغفور در مدح امام‌زاده عليه السلام گويد

سپاس يزدان كاقبال داد يزدانم * ز دور دوران افزود فر دورانم به هفت كشور خوانند از پس تعظيم * به سكه فتحعلى شه به خطبه خاقانم ز ترك و هند و ز روم و ز روس سجده برند * به خاك ايران تا پادشاه ايرانم مر است برهان بر منكران دولت و دين * ز تيغ و بازوى و دل بس قويست برهانم به قصد سندان تيرم چو از كمان بجهد * به جان بنالد سندان ز زخم پيكانم هزار يوسف باشم طراز مسند و گاه * هزار رستم چون بر فراز يكرانم به كوشش اندر توفان برق صاعقه‌ام * به بخشش اندر عمان و ابر نيسانم چو قد فرازم با سر و بن ز يك چمنم * چو رخ فروزم به امه ز يك گريبانم به هرچه گفتم از عون خود دو چندينم * به هرچه گويم از لطف حق دوچندانم ثناى من دوجهان راست فرض ازآن‌رو * كه من ثناگر آل على عمرانم خجسته پور على ماه هاشمى عباس * عليش خواندى سرو ستاك بستانم در آن زمان كه دو دستش بريده شد اى كاش * به فرق خصمش مىبود تيغ برانم