تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 948

مساهمون:

ص٩٤٨
چو سال رفت به پنجاه از هزار و دويست * ز دور عمرم شصت و سه طى ز دورانم ضريح مرقدش آراستم ز نقرهء خام * چو اين سعادت فرمود عون يزدانم به طنز با زر و گوهر سرود سيم سپيد * سپيدروى دو . . . و عزيز دوجهانم كه سنگ كعبه‌ام ايدون اگرچه از سنگم * كه كان رحمتم اكنون اگرچه اركانم ز قبه‌هاى درخشان ستارهء سحرم * ز حلقه‌هاى زره‌سان هلال تابانم نه منتى است ز ماهم نه رحمت از خورشيد * ز شمع نور خدايى فروغ ايوانم ملك ستايد اندر حظاير قدسم * بدان شرف كه مگر از نظائر آنم به آشكار منم رنج در و لعل و گهر * خداى داند تا چيست گنج پنهانم ز سال تاريخ از وى سؤال كردم گفت * به آستانه كمين حاجبى است دربانم

ايضا به ميرزا ابو القاسم فرستاده

اى مهر تو دل‌فروز و دلخواهم * اى وصل تو آرزوى و درمانم خوش روز و شبى كه در كنارانت * گفتى همه عمر در گلستانم تا ديو غمم به جان نرنجاند * زلفين تو بود نشرهء جانم بخت آن بكند كه همچو دل در بر * بنشينمت و به جانت بنشانم گه بوسه از آن عقيق بربايم * گه كاسه از آن رحيق بستانم گشتند موكلم دو تن شيطان * بوده دو ملك اگر نگهبانم فرمان نبرندم آن دو تن زين پس * زيراك من اين دو را بفرمانم آدم ز بهشت راند اگر شيطان * اين طرفه به خلد از اين دو شيطانم هم سدره و طوبيند و تسنيمم * هم روضه و كوثرند و رضوانم آويخته زلفكان به رخساره * چون ظلمت و نور ازين دو حيرانم آن يك به دو چشم مست تيرافكن * بردوزد ديدگان به پيكانم وين نيز به زلفكان چوگان زن * چون گوى همىزند به چوگانم گه زاهدوار ديوى آغازم * ديوى نخرد ز من سليمانم با همسرى فرشته‌اى شايد * تشنيع اگر كنند ديوانم