عيد است و بهاران به چمن دلكش بشتاب * باغ است و گلستان به سمن سرخوش بخرام
نرگس به نظربازى با لاله و نسرين * زان بيم كه سوسن دو زبان آمد و نمام
پيغام گل از بلبل شوريده نهفتند * تا باد صبا گشت گذراندهء پيغام
هر خون كه به دل باغ و چمن را ز خزان بود * بيم خفقان بودش و انديشهء سرسام
در باغ كنون خار بود نشتر فصاد * در راغ كنون لاله بود شيشهء حجام
خورشيد جهان گر چمن آورد به نعمت * خورشيد شهان انجمنآراست به انعام
واجب نه و واجب شمرم ذاتش ازين بيش * در مايهء امكان چه بود پايهء افهام
اى بار خدايى كه ز تو ملك عجم راست * آن نور كه بر دين عرب تافت ز اسلام
مختار فلك امر تو نز امر تو دانند * چون طاعت يزدان نبود طاعت اصنام
اعداى تو را پست و بلندى نشنيدند * زان رو كه تميزى ننهادند در اعدام
قهر تو و نيروى قضا مخلب و شاهين * امر تو و بازوى قدر پنجه و ضرغام
در خاك ز بيمت نه عجب ندبه سرايد * بر سام اگر رستم و بر رستم اگر سام
روزى كه همىگريند اجسام بر ارواح * روزى كه همىمويند ارواح بر اجسام
بر مرگ پسر ديدهء ابطال به گردون * بر سوگ پدر نالهء اطفال در ارحام
چون شير گزند آرند انصار بر انصار * چون مار شكنج آرند اعلام بر اعلام
بر نيزه همى جانها آويزهء پرچم * بر ويژه همى دلها آوازهء استام
چون پاى ملك آرد بر كوههء صرصر * چون دست ملك يازد بر قبضهء صمصام
جان خارى كز تيغش بنشسته بر آذر * تن خاكى كز خنگش برخاسته ز اقدام
آنسان به صف رزم درون يازد اگر دست * يكسر ز دليران كه ازيشان به جهان نام
بازان كه به راحت شكرد جوقهء تيهو * گرگان كه غنيمت شمرد گلهء اغنام
با قدرت ايزد چه كند صنعت آذر * با حربهء حيدر چه كند حربهء حجام
در ذكر عزلت و عطلت و گرفتارى و بىاعتبارى خود در زنجان
از جور چرخ اگر قدرى باز بشمرم * گيتى بسوزد از دل سوزنده اخترم
هر شب ز چرخ سينه رود ز آه آتشين * يك آسمان شهاب بدين ديو گوهرم