تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 946

مساهمون:

ص٩٤٦
عيد است و بهاران به چمن دلكش بشتاب * باغ است و گلستان به سمن سرخوش بخرام نرگس به نظربازى با لاله و نسرين * زان بيم كه سوسن دو زبان آمد و نمام پيغام گل از بلبل شوريده نهفتند * تا باد صبا گشت گذراندهء پيغام هر خون كه به دل باغ و چمن را ز خزان بود * بيم خفقان بودش و انديشهء سرسام در باغ كنون خار بود نشتر فصاد * در راغ كنون لاله بود شيشهء حجام خورشيد جهان گر چمن آورد به نعمت * خورشيد شهان انجمن‌آراست به انعام واجب نه و واجب شمرم ذاتش ازين بيش * در مايهء امكان چه بود پايهء افهام اى بار خدايى كه ز تو ملك عجم راست * آن نور كه بر دين عرب تافت ز اسلام مختار فلك امر تو نز امر تو دانند * چون طاعت يزدان نبود طاعت اصنام اعداى تو را پست و بلندى نشنيدند * زان رو كه تميزى ننهادند در اعدام قهر تو و نيروى قضا مخلب و شاهين * امر تو و بازوى قدر پنجه و ضرغام در خاك ز بيمت نه عجب ندبه سرايد * بر سام اگر رستم و بر رستم اگر سام روزى كه همىگريند اجسام بر ارواح * روزى كه همىمويند ارواح بر اجسام بر مرگ پسر ديدهء ابطال به گردون * بر سوگ پدر نالهء اطفال در ارحام چون شير گزند آرند انصار بر انصار * چون مار شكنج آرند اعلام بر اعلام بر نيزه همى جانها آويزهء پرچم * بر ويژه همى دلها آوازهء استام چون پاى ملك آرد بر كوههء صرصر * چون دست ملك يازد بر قبضهء صمصام جان خارى كز تيغش بنشسته بر آذر * تن خاكى كز خنگش برخاسته ز اقدام آن‌سان به صف رزم درون يازد اگر دست * يكسر ز دليران كه ازيشان به جهان نام بازان كه به راحت شكرد جوقهء تيهو * گرگان كه غنيمت شمرد گلهء اغنام با قدرت ايزد چه كند صنعت آذر * با حربهء حيدر چه كند حربهء حجام

در ذكر عزلت و عطلت و گرفتارى و بىاعتبارى خود در زنجان

از جور چرخ اگر قدرى باز بشمرم * گيتى بسوزد از دل سوزنده اخترم هر شب ز چرخ سينه رود ز آه آتشين * يك آسمان شهاب بدين ديو گوهرم