تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 945

مساهمون:

ص٩٤٥
گر تو مرا اى جهان به كس نشمارى * من هم ازين‌پس تو را به كس نشمارم دفع مرا گونه گونه خصم گمارى * من هم دفع تو را يكى بگمارم حب على وال او كه گفت پيمبر * ساخته كشتى براى آل و تبارم پيسه دو مارند روز و شب سپس هم * تا كه برآرند آن دو مار دمارم منت ايزد كه مهر آل پيمبر * هستند افسون مار و مهرهء مارم نفس ستورى به مرغزار جهان تاخت * سركش و بدخو ز كف ربود فسارم گاه به چاهم ببرد و گاه به ماهم * گاه به قيرم سپرد و گاه به قارم به ستمش آخر به پايگاه شريعت * اينك بر وى عنان نهاده سوارم مل نخورم گل طمع برم ز نكويان * بيهده‌كارم ولى نه بيهده‌خوارم ز آنچه شمردم به عمر خويش به گيتى * تا چه شمار آورند روزشمارم حاسد فاسد هواى همسريم كرد * تا بگه دين بياموزد چنارم سبزهء راغم اگر به پايش تيغم * گلبن باغم اگر به چشمش خارم مرد نكوهش نيم گر اوست سزاوار * به كه به اندرز او سخن بگذارم سايه ندارى بيا به سايهء بيدم * ميوه ندارى بيا به باغ ثمارم بار خدايا رسان به رحمت نورم * از كرمت وارهان ز زحمت نارم

در جواب قصيدهء اديب صابر ترمدى و مدح خاقان مغفور

اى زلف تو بر طرف دو بادام شده دام * بر دام شگفت است همى دانهء بادام آن دام بر آن دانه عجب نيست ازيراك * بر قصد دل آمد سزد آن دانه بر اين دام بر سرو بود دام و به هر حلقهء آن گل * تا خار به بادام تو اى سرو گلندام در دام تو گل زيبد و بادام تو را خار * فرق است بلى دام دل از دام دد و دام تا دل بودم بستهء دامت به همه عمر * تا جان بودم خستهء بادام تو مادام وصلت طلبم خاصه به هنگام گل و عيد * هرچند كه وصل تو نكو در همه ايام من چاره به هر فتنه توانستم ازين پيش * بيچاره‌ام اكنون كه تويى فتنهء ايام اكنون كه پس از زحمت شش‌ماهه جهان را * آغاز طرب گشت و تعب رفت به انجام
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 945 | رضا قليخان هدايت