و له ايضا
ديديم جهان را به شب و روز و مه و سال * از ماه هلالى شدم از سال يكى نال
هر شام همىگويد چون ماه همى كاه * هر روز همىگويد چون نال همى نال
باز هوسم را پرو بالى بد و اكنون * شد ريخته پر از وى و آويخته شد بال
آمال همه آنكه جهان خواهم خوردن * خورد است جهانم همه باز آنهمه آمال
با بال جوانى بدم و يال شجاعت * شد ريخته آن بالم و آويخته آن يال
گويند به بيهوده ستايى گرهى را * كايشان نه رجالند بل از زمرهء دجال
من نيك بديدستم و نيكوش ستودم * نه در هوس جاهم و نى در طلب مال
الحمد خدا را كه به تأييد الهى * بودم ز پدر تا به پدر منعم و بذال
گر شعرطرازم همه از حكمت و دانش * ور نثر نويسم همه ز آثار و ز امثال
ارذال پرستند جهان را نه كه اشراف * زان روى جهان است پرستندهء ارذال
از آدم تا خاتم هر علم كه خوانديم * جز مهر على نيست اگر قيل و يا قال
آكنده كن از مهر على جان و دل خويش * آسوده شو از جمله جهان يكسر و زلزال
برگير همى راه نجف با قدم لنگ * برگوى همى مدح على با قلم لال
گر اين دو كنى امروزى شهرهء خورشيد * گر اين دو كنى فردايى زهرهء اقبال
يك روز بياساى از اين حال پريشان * يك شام بيارام ازين عادت و منوال
آيد اجلت خويش مپندار چنين يل * راند عملت بيش ميفراز چنين يال
بخت است همه سنگ رهش روى بر او نه * نور است همه خاك درش ديده به دو مال
بىحب تو اعمال همه ضايع و باطل * اى حب تو در محشر سردفتر اعمال
ز انعام تو پوشند همه برد و ستبرق * از جام تو نوشند همه كوثر و سلسال
در صفت عهد مشيب و شعبدههاى دهر پرفريب گفته
چرخ مشعبد ز جان ربود قرارم * دهر معربد به تن نمود نزارم
من همه آنم كه پار ديديم اما * با تن پارى نماند قوت پارم
تا ز كنارم كناره كرد جوانى * خون دل از ديده مىرود به كنارم