در مدح خاقان مغفور صاحبقران فتحعلى شاه
اى مطرب خوشلهجه و اى مرغ خوشآهنگ * برساز يكى غنه و بنواز يكى چنگ
جانها بربايى تو از آن غنهء جانبخش * دلها بگشايى تو از آن غنچهء دلتنگ
در طرهء طرار تو دل مرغ شباويز * بر گلبن رخسار تو جان مرغ شباهنگ
آرايش شب بنگر از آن قامت چون سرو * ها موىشب و روى مه و جبهه شباهنگ
ماه است اگر بر ماه دلكش بود آوا * سرو است اگر بر سرو سنبل بود آونگ
هم كلبه شكرخيز از آن لعل شكرريز * هم حجره گلآكند از آن چهرهء گلرنگ
بر كام چو ديدند چنين شاهد كى شوخ * ياران چو مرا يار چنان لعبتكى شنگ
بىزمزمهء چنگم گويند مخور مى * بىبادهء گلرنگم گويند مزن چنگ
در عهد ملك گفتم كف گرچه رخ دف * يا ناله ز دل گرچه ز چنگ از اثر چنگ
داراى جهان فخر شهان فتحعلى شاه * زيب و شرف تاج و نگين زينت اورنگ
قدر وى اگر سركشد از قبهء افلاك * جاه وى اگر زانسوى عالم كند آهنگ
آرى چه كند قدر رفيع است و فلك پست * آرى چه كند جاه وسيع است و جهان تنگ
نقاش ازل بر غرض ذات شريفش * بس رنگ صور ريخته بر صفحهء بىرنگ
چون حاصل ايجاد برانگيخت فروشست * از صفحه همه صورت و از تخته همه رنگ
در كشور او امنوامان سيد و سالار * بر لشكر او فتح و ظفر قايد و سرهنگ
روزى كه همىخيزد از مهره چه آواى * روزى كه همىريزد بر چهره چه آژنگ
آن گوش در راد پسر از كه ز دستان * اين هوش بر پير پدر از كه ز هوشنگ
چون دست ملك يازد بر قبضهء شمشير * خسرو چو برون تازد در معركه شبرنگ
اندر دم آن بينى ننگ است همه نام * اندر سم اين يا بى نام است همه ننگ
پر زد چو بر مغفر و چون زنگ بر از تيغ * زو غلغله در روم شنو ولوله در زنگ
چون نيزه فرازد فلك و سوزش سينه * چون تيغ گذارد سمك و پوزش خرچنگ
با بيلك او مسرع اوهام گران سير * با ادهم او ابلق ايام كهن لنگ
از شستن جز جان شتابنده گه رزم * از دستش جز مغز پراكنده گه جنگ
از مرد گرانجان چه برد تير سبكخيز * با خصم سبكسر چه كند گرز گرانسنگ