تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 943

مساهمون:

ص٩٤٣

در مدح خاقان مغفور صاحبقران فتحعلى شاه

اى مطرب خوش‌لهجه و اى مرغ خوش‌آهنگ * برساز يكى غنه و بنواز يكى چنگ جانها بربايى تو از آن غنهء جان‌بخش * دلها بگشايى تو از آن غنچهء دل‌تنگ در طرهء طرار تو دل مرغ شباويز * بر گلبن رخسار تو جان مرغ شباهنگ آرايش شب بنگر از آن قامت چون سرو * ها موىشب و روى مه و جبهه شباهنگ ماه است اگر بر ماه دلكش بود آوا * سرو است اگر بر سرو سنبل بود آونگ هم كلبه شكرخيز از آن لعل شكرريز * هم حجره گل‌آكند از آن چهرهء گلرنگ بر كام چو ديدند چنين شاهد كى شوخ * ياران چو مرا يار چنان لعبتكى شنگ بىزمزمهء چنگم گويند مخور مى * بىبادهء گلرنگم گويند مزن چنگ در عهد ملك گفتم كف گرچه رخ دف * يا ناله ز دل گرچه ز چنگ از اثر چنگ داراى جهان فخر شهان فتحعلى شاه * زيب و شرف تاج و نگين زينت اورنگ قدر وى اگر سركشد از قبهء افلاك * جاه وى اگر زان‌سوى عالم كند آهنگ آرى چه كند قدر رفيع است و فلك پست * آرى چه كند جاه وسيع است و جهان تنگ نقاش ازل بر غرض ذات شريفش * بس رنگ صور ريخته بر صفحهء بىرنگ چون حاصل ايجاد برانگيخت فروشست * از صفحه همه صورت و از تخته همه رنگ در كشور او امن‌وامان سيد و سالار * بر لشكر او فتح و ظفر قايد و سرهنگ روزى كه همىخيزد از مهره چه آواى * روزى كه همىريزد بر چهره چه آژنگ آن گوش در راد پسر از كه ز دستان * اين هوش بر پير پدر از كه ز هوشنگ چون دست ملك يازد بر قبضهء شمشير * خسرو چو برون تازد در معركه شبرنگ اندر دم آن بينى ننگ است همه نام * اندر سم اين يا بى نام است همه ننگ پر زد چو بر مغفر و چون زنگ بر از تيغ * زو غلغله در روم شنو ولوله در زنگ چون نيزه فرازد فلك و سوزش سينه * چون تيغ گذارد سمك و پوزش خرچنگ با بيلك او مسرع اوهام گران سير * با ادهم او ابلق ايام كهن لنگ از شستن جز جان شتابنده گه رزم * از دستش جز مغز پراكنده گه جنگ از مرد گران‌جان چه برد تير سبك‌خيز * با خصم سبك‌سر چه كند گرز گران‌سنگ