تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 942

مساهمون:

ص٩٤٢
نوعروس باغ را از سرو قد وز لاله خد * موى سنبل روى گل وز غنچه لب كردند باز حله‌شان در بر دريد از دست صرصر در خزان * از حرير سبز و استبرق سلب كردند باز نونهالان از تب و لرز خزان تب‌خالها * بر لب آوردند مانا رفع تب كردند باز جم نشان فتحعلى شه آنكه از نامش همى * فخر را فتح و علا اصل و نسب كردند باز آنكه از رايش به گردون ذره را سير اوفتاد * اختران را روشنان زان رو لقب كردند باز چون سليمان اسپرى شد امتحان را از شهان * نقشها بستند و ذاتش منتخب كردند باز از نظيرش هفت باب و چار مادر را به طبع * تا ابد آن را عقيم اين را عزب كردند باز طاعت يزدان ازو رونق پذيرفت است از آن * طاعتش واجب سپاسش منتخب كردند باز طبع گيتى را كه از كافور دى آمد هرم * ساقيان برنايش از بنت العنب كردند باز الحذر دلهاى مسكين شاهدان در بزم عيد * زلف مشكين دام بر سيمين غبب كردند باز اندر آمد مژده را پيكى كه ايدر جيش شاه * فتح بلخ و مرو چون مصر و حلب كردند باز ختليان را تا در ختلان عنان دادند چست * تا در دهلى نهيب اندر نهب كردند باز از بريق رمح و برق تيغ و رعد گاودم * دار ملك خان و قيصر پرشغب كردند باز از حدود كابلستان تا به مرز نيمروز * روز افغانان ز گرد تيره‌شب كردند باز سحر آن فرعونيان را چون عصاى مردخوار * همچو پيچان اژدران بىجان خشب كردند باز زرد و لرزان بس ز تاب پنجهء كندآوران * همچو شاخ روين آن رويين قصب كردند باز بر عصا به پرچمش بستند و از خون صندلش * رنج سر را بر جبين و بر عصب كردند باز مهرهء حراقه را بر رجم ديو مملكت * چون شهاب آسمانى ذو ذنب كردند باز بيم حرب شاه را كابل خدايان بىدرنگ * از هرى زى كابل آهنگ هرب كردند باز راهشان بربست عزم شاه و دام افشاند بخت * صيدشان آسان چو رزق بىطلب كردند باز مرغ را پرواز اگر بهر رهايى داده‌اند * نيز بهر دام پروازش سبب كردند باز تا زهاب سيل مرگ از خويش بندند آن گروه * سد راه سيل گنجى از ذهب كردند باز عفو شه را آستين در جنبش آمد و آن گروه * جان و ملك رفته از نو مكتسب كردند باز شاد زى اى خسرو غازى كه هر روزت ز بخت * نو به نو فتحى دگر زيب خطب كردند بازهم