نوعروس باغ را از سرو قد وز لاله خد * موى سنبل روى گل وز غنچه لب كردند باز
حلهشان در بر دريد از دست صرصر در خزان * از حرير سبز و استبرق سلب كردند باز
نونهالان از تب و لرز خزان تبخالها * بر لب آوردند مانا رفع تب كردند باز
جم نشان فتحعلى شه آنكه از نامش همى * فخر را فتح و علا اصل و نسب كردند باز
آنكه از رايش به گردون ذره را سير اوفتاد * اختران را روشنان زان رو لقب كردند باز
چون سليمان اسپرى شد امتحان را از شهان * نقشها بستند و ذاتش منتخب كردند باز
از نظيرش هفت باب و چار مادر را به طبع * تا ابد آن را عقيم اين را عزب كردند باز
طاعت يزدان ازو رونق پذيرفت است از آن * طاعتش واجب سپاسش منتخب كردند باز
طبع گيتى را كه از كافور دى آمد هرم * ساقيان برنايش از بنت العنب كردند باز
الحذر دلهاى مسكين شاهدان در بزم عيد * زلف مشكين دام بر سيمين غبب كردند باز
اندر آمد مژده را پيكى كه ايدر جيش شاه * فتح بلخ و مرو چون مصر و حلب كردند باز
ختليان را تا در ختلان عنان دادند چست * تا در دهلى نهيب اندر نهب كردند باز
از بريق رمح و برق تيغ و رعد گاودم * دار ملك خان و قيصر پرشغب كردند باز
از حدود كابلستان تا به مرز نيمروز * روز افغانان ز گرد تيرهشب كردند باز
سحر آن فرعونيان را چون عصاى مردخوار * همچو پيچان اژدران بىجان خشب كردند باز
زرد و لرزان بس ز تاب پنجهء كندآوران * همچو شاخ روين آن رويين قصب كردند باز
بر عصا به پرچمش بستند و از خون صندلش * رنج سر را بر جبين و بر عصب كردند باز
مهرهء حراقه را بر رجم ديو مملكت * چون شهاب آسمانى ذو ذنب كردند باز
بيم حرب شاه را كابل خدايان بىدرنگ * از هرى زى كابل آهنگ هرب كردند باز
راهشان بربست عزم شاه و دام افشاند بخت * صيدشان آسان چو رزق بىطلب كردند باز
مرغ را پرواز اگر بهر رهايى دادهاند * نيز بهر دام پروازش سبب كردند باز
تا زهاب سيل مرگ از خويش بندند آن گروه * سد راه سيل گنجى از ذهب كردند باز
عفو شه را آستين در جنبش آمد و آن گروه * جان و ملك رفته از نو مكتسب كردند باز
شاد زى اى خسرو غازى كه هر روزت ز بخت * نو به نو فتحى دگر زيب خطب كردند بازهم
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 942
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٩٤٢