تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 941

مساهمون:

ص٩٤١
همه روزيت از جهان حشر است * گر تو دارى به روز حشر اقرار اى بسا كاخ آسمان‌آسا * اى بسا قصر قيصرى آثار اندرين عمر خويش ديدستم * كه نه معمور ماند و نه معمار بس عمارات دلنشين متين * بس بناهاى محكم و ستوار باغ او را خزان بخستى راه * كاخ او را جهان نديدى بار پاى سروش به گل ولى در دل * بار سروش ز دل ولى بىبار قمريانش چو مقريان بر شاخ * بلبلانش چو مطربان بر تار به نواهاى خوش سرودندى * اى خوشا سال و خرّما سالار ديدم آن را كه خفته اندر خواب * مىببيند كجا شود بيدار روضه‌يى ليك بىدر و رضوان * جنتى ليك بىگل و گلزار ابر او را به‌جاى باران اشك * نهر او را به‌جاى آب بحار داغ بر لاله برگ سوخته عود * برگ لاله به داغ ساخته نار ساقيان را به جام مل همه خون * گلبنان را به‌جاى گل همه خار نارون را به‌جاى سايه شرر * ناربن را به‌جاى نار شرار زرد بافد صبا حرير زرير * سرخ دارد هوا رخ گلنار شسته در خون چو نار جامه زرير * كرده رخ چون زرير شاخ انار رخ خراشيد نقش ديوارش * متحير چو صورت ديوار زايران را به عذر مىگفتند * ليس فى الدار غيرنا ديار مطربان را گسسته راه نفس * چنگيان را شكسته پاى قرار چنگشان تنگ چون دل مزمر * خنگشان لنگ در صف مضمار غله‌بان موش و گله‌بانش گرگ * برزگر مور و مرزبانش مار

در صفت عيد نوروز سلطانى و مدح حضرت صاحبقرانى فتحعلى شاه

مطربان باغ آغاز طرب كردند باز * لعبتان راغ لعبى بوالعجب كردند باز جشن نوروز عجم را مرغكان بر شاخسار * خوش‌نوا آهنگ نوروز عرب كردند باز
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 941 | رضا قليخان هدايت