همه روزيت از جهان حشر است * گر تو دارى به روز حشر اقرار
اى بسا كاخ آسمانآسا * اى بسا قصر قيصرى آثار
اندرين عمر خويش ديدستم * كه نه معمور ماند و نه معمار
بس عمارات دلنشين متين * بس بناهاى محكم و ستوار
باغ او را خزان بخستى راه * كاخ او را جهان نديدى بار
پاى سروش به گل ولى در دل * بار سروش ز دل ولى بىبار
قمريانش چو مقريان بر شاخ * بلبلانش چو مطربان بر تار
به نواهاى خوش سرودندى * اى خوشا سال و خرّما سالار
ديدم آن را كه خفته اندر خواب * مىببيند كجا شود بيدار
روضهيى ليك بىدر و رضوان * جنتى ليك بىگل و گلزار
ابر او را بهجاى باران اشك * نهر او را بهجاى آب بحار
داغ بر لاله برگ سوخته عود * برگ لاله به داغ ساخته نار
ساقيان را به جام مل همه خون * گلبنان را بهجاى گل همه خار
نارون را بهجاى سايه شرر * ناربن را بهجاى نار شرار
زرد بافد صبا حرير زرير * سرخ دارد هوا رخ گلنار
شسته در خون چو نار جامه زرير * كرده رخ چون زرير شاخ انار
رخ خراشيد نقش ديوارش * متحير چو صورت ديوار
زايران را به عذر مىگفتند * ليس فى الدار غيرنا ديار
مطربان را گسسته راه نفس * چنگيان را شكسته پاى قرار
چنگشان تنگ چون دل مزمر * خنگشان لنگ در صف مضمار
غلهبان موش و گلهبانش گرگ * برزگر مور و مرزبانش مار
در صفت عيد نوروز سلطانى و مدح حضرت صاحبقرانى فتحعلى شاه
مطربان باغ آغاز طرب كردند باز * لعبتان راغ لعبى بوالعجب كردند باز
جشن نوروز عجم را مرغكان بر شاخسار * خوشنوا آهنگ نوروز عرب كردند باز