عقال داورى چار ضد كه بگشايد * اگرنه عاقلهء ذات او بود داور
شكال ياورى هفت شكل چون بندند * اگرنه امرش در نظم ششجهت ياور
به مهر اوست گر از قهر تافتند ايدون * ز نام اوست اگر گام يافتند ايدر
يكى به ماه ز ماهى يكى ز چاه به گاه * يكى ز دار به گردون يكى به گل ز آذر
چو اينش مايه خجل آيم از ستودن او * به كندن در خيبر به كشتن عنتر
چو اينش پايه روا باشد ار بنسرايم * چه كرد در صف صفين چه برد از بربر
فى الحكمة و المعرفة و الحقائق
از خار نرويد هميشه جز خار * وز مار نزايد هماره جز مار
اى خار دلم را بسى بخاران * اى مار تنم را همى بيوبار
اين دل كه بلرزد چو خار برزن * اين تن كه نيرزد به خاك بازار
تن لاشه خرى دان و گردهايت * بار است بر آن همچو خاشه و خار
آن لاشه خرت چيست طعمهء گرگ * اين خاشه و خار تو لقمهء نار
تا مشتريش زين قبل كه باشد * خر تابع بار است زى خريدار
گر گل بردش تا نعيم گلشن * ور خار برد زى جحيم فخار
اين بارت از خر هلا فروهل * زان پيش كه مانى به بار خروار
اين جان چو عيسيت را بپرور * تا چند خرت را برى به پروار
گر چرب برى گوشت عيش قصاب * ور نرم كنى پوست سود قصار
قصاب خرت كيست مرگ بنديش * قصارش مار است و مور هشدار
خر كس نچراند به باغ مينو * كس خار نكارد به راغ و گلزار
تو خار بپروردهاى كه اين گل * تو خر بچرانيدهاى كه اين يار
رو عيسى جان را به سر نه افسر * اين لاشه خرت را رها كن افسار
شمع است تو را جان و دل به هر جمع * تو شمع نهاده به پشت ديوار
همخانگى نفس و جانت با هم * همخانگى طوطى است و مردار
رو جان بطلب كاندرو است جانان * رو دل بطلب كاندروست دلدار