تا چند بود خواهى پيوسته جنگجوى * تا چند كرد خواهى همواره كارزار
يك روز در نبردى و يك روز در ستيز * يك هفته سوى رزمى و يك هفته سوى كار
گه با نهنگ بحر درافتى به رستخيز * گه با پلنگ كوه درآيى به گيرودار
ابرى مگر كه پويى پيوسته بحر و بر * ببرى مگر كه جويى همواره مرغزار
ور رفت خواهى ايدر با خود مرا ببر * تا آلت نبرد بيابى ز من هزار
از ابروان كمان كنم از زلفكان كمند * وز غمزه و مژه دهمت تير و ذو الفقار
اين گفت و در كنار من آمد چو زاد سرو * وز دل خروش ناله برآورد ابروار
بگريستيم هر دو به هم تا ز آب چشم * از هر كنار گشت روان جوى و جويبار
او موى كند و مويهكنان من ز روى او * با آب ديده پاك بشستم همى غبار
در صفت اسب خود گفته
كوه گران به حمله ازو خواسته امان * باد وزان به پويه ازو جسته زينهار
نعلش ز قعر بحر برآورده خاك خشك * دستش ز گوش چرخ برون كرده گوشوار
ماندى به كوه و كوه تو ديدى جهاننورد * رفتى چو ابر و ابر تو ديدى شراربار
آهختهيال و فربهدنبال و شيرچشم * كوچكسر و بزرگتن و كرگدن عذار
چون باد گه نوشت همى طرف پهندشت * چون ابر گه گذاشت همى تيغ كوهسار
من بر فراز او و سپردم همى رهى * كز وى به بيم بود همى وهم رهسپار
جسته بهجاى باد درو مرگ مردكوب * رسته بهجاى خار درو غول عمرخوار
هر كهف او نهفته به گرگان تنشكر * هر گام او سپرده به شيران جانشكار
مأواى غول و مسكن خرس و مكان ببر * بنگاه گرگ و مأمن خوك و محل مار
پتيارگان چيره پى قصد جان من * از هر چهار سوى برون تاخته سوار
پنهان شدند جمله به يكبارم از نظر * كز دور گشت قصر خداوند آشكار
در مديح و ستايش شاهنشاه مغفور محمد شاه طاب ثراه
گهيت از ديبه چين است بالين * گهيت از صفحهء سيم است بستر