مه را اگر نخواهد بوسيد پس چرا * سر برنهاده بر رخ آن ماه سيمبر
در شكر ويش نه طمع باشد از چه روى * بر آن لب چو شكر وى برنهاده سر
ور نيست عاشق از چه سبب پشت او همى * خميده شد چو پشت من از عشق آن پسر
پشتم خميد و مشكم كافور شد ز عشق * اى عشق در تو آيت پيرى بود مگر
اى واى و اندها كه مرا عشق كرد پير * ناچيده از درخت جوانى يكى ثمر
از هفت و ده هنوزم نگذشته سال و من * هفتادسالگان را مانم به روى و بر
دردا و حسرتا و دريغا و محنتا * كاول قدم نكردم از عاشقى حذر
امروز اگر حذر كنم از عاشقى چه سود * كان روزگار رفته نيايد به كف دگر
نه نه چرا حذر كنم از عاشقى كه نيست * جز عشق سوى دوست مرا هيچ راهبر
جانم در آفت و خطر افتاد اگر ز عشق * هم عشق بازداردش از آفت و خطر
اى دل كنون به شادى بگذار روز از آنك * جز عشق يار در تو ندارد كسى گذر
وى طبع شاد زى تو كه اندر تو هيچ نيست * جز مدح شهريار جهان شاه دادگر
شاه زمانه خسرو غازى محمد آنك * بربسته بهر خدمت او آسمان كمر
و له ايضا در مدح حاجى ميرزا آقاسى پيشكار دولت خاقان مرحوم سلطان محمد شاه
خزان خيره برآورد لشكرى جرّار * بغارتيد همه دستبافهاى بهار
طلايهء سپهش ابر تيره بود و نبود * بر آن طلايه مگر باد شد بر سردار
طلايهء سپه او چو كوفت . . . نبرد * طلايهدار درآمد به عرصهء پيكار
ز چپ و راست همىتاخت تا ز بهر خزان * بهاريان را بفكند و كرد پاى سپار
بريد زلف بنفشه دريد معجر گل * شكست ساغر لاله گسست پردهء سار
طلايهدار سپه چون چنين كند گه رزم * چه كرد خواهد گر آيدى سپهسالار
كنون كه بوى بهاران هنوز هست بهجاى * بيا و باده بياراى به روى رشك بهار
بيار باده كه فردا ز هول باد خزان * نماند خواهد هيچ از بهاريان آثار
نه ارغوان را ماند مقام در بستان * نه لاله يا رد كردن درنگ در كهسار
هزاردستان از داستان ببندد لب * زبان چو سنگ شود در دهان سنگينسار