تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 938

مساهمون:

ص٩٣٨

در نصيحت و موعظهء نفس و مدايح ائمهء هدى

از گشت چرخ و گردش اين نيلگون حصار * فرسوده شد تن و نگرفتيم اعتبار از بار غم به خم شد و از نار دل خزان * آن قد همچو سروم و آن روى چون بهار بس چشمه‌ها كه چشمهء حيوان از آن به شرم * بر جاى آب خاكش آكنده از غبار برخيز شير زين يله گرگان پرفساد * بگريز تيز زين گله حيوان بىفسار طفلى هنوز بازى طفلانه مىبرد * زى ديو پرفسانه و زى مار پرنگار چون كودك از چه از سر بازيچه خندخند * خواهى گريست با دل پيرانه زارزار ديوى گزيده جاى سليمان زهى شرف * ريوى خريده همسر قرآن زهى فخار خارى به دست كرده برو برفشانده گل * مارى به جيب برده بر او كرده صد نگار آرند زهر بر لب و گويند دم مزن * دارند تيغ بر سر و گويند سر مخار زين‌گونه مىندانم جز نسل فاطمه * زين قوم مىنبينم جز اهل هشت و چار يا خسته نوش‌لبشان از زهر جانگزا * يا كشته پاك تنشان از تيغ جانگذار مسپار با بخار عفن عرصهء ختا * مخرام با بخور بجز صفحهء تتار خاراست يار تو بمدم باد بر بروت * زار است كار تو بمچم سوى كارزار چون پاى نبودت هوس كفش زر مدوز * چون سر نباشدت طمع تاج زر مدار

در تهنيت عيد غدير خم و مدايح حضرت شاه اوصيا ( ع )

خجسته روز چنين ساق عرش را خلخال * خجسته روز چنين باغ خلد را زيور نشست بر سر منبر على به‌جاى رسول * پسر نشيند آرى همى به‌جاى پدر سياه نتوان هرگز به آه طلعت ماه * به گل نشايد اندود نيز چهرهء خور نثار بارگه اوست جان اگر در تن * غبار خاك ره اوست عقل اگر در سر به اهل بيت وى اين بوم خاك و بام فلك * چو اهل نيست مر اين خانه را چه بام و چه در نفير روز پسين شيهه‌ايش از دلدل * زمين و چرخ برين خطوه‌ايش از قنبر ز قهر و لطفش اگر آن سعير و اين جنت * ز مهر و عنقش اگر اين حميم و آن كوثر اگرنه واسطه مهرش به دل چه سور و چه سود * اگرنه عارضه كينش به جان چه شور و چه شر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 938 | رضا قليخان هدايت