در نصيحت و موعظهء نفس و مدايح ائمهء هدى
از گشت چرخ و گردش اين نيلگون حصار * فرسوده شد تن و نگرفتيم اعتبار
از بار غم به خم شد و از نار دل خزان * آن قد همچو سروم و آن روى چون بهار
بس چشمهها كه چشمهء حيوان از آن به شرم * بر جاى آب خاكش آكنده از غبار
برخيز شير زين يله گرگان پرفساد * بگريز تيز زين گله حيوان بىفسار
طفلى هنوز بازى طفلانه مىبرد * زى ديو پرفسانه و زى مار پرنگار
چون كودك از چه از سر بازيچه خندخند * خواهى گريست با دل پيرانه زارزار
ديوى گزيده جاى سليمان زهى شرف * ريوى خريده همسر قرآن زهى فخار
خارى به دست كرده برو برفشانده گل * مارى به جيب برده بر او كرده صد نگار
آرند زهر بر لب و گويند دم مزن * دارند تيغ بر سر و گويند سر مخار
زينگونه مىندانم جز نسل فاطمه * زين قوم مىنبينم جز اهل هشت و چار
يا خسته نوشلبشان از زهر جانگزا * يا كشته پاك تنشان از تيغ جانگذار
مسپار با بخار عفن عرصهء ختا * مخرام با بخور بجز صفحهء تتار
خاراست يار تو بمدم باد بر بروت * زار است كار تو بمچم سوى كارزار
چون پاى نبودت هوس كفش زر مدوز * چون سر نباشدت طمع تاج زر مدار
در تهنيت عيد غدير خم و مدايح حضرت شاه اوصيا ( ع )
خجسته روز چنين ساق عرش را خلخال * خجسته روز چنين باغ خلد را زيور
نشست بر سر منبر على بهجاى رسول * پسر نشيند آرى همى بهجاى پدر
سياه نتوان هرگز به آه طلعت ماه * به گل نشايد اندود نيز چهرهء خور
نثار بارگه اوست جان اگر در تن * غبار خاك ره اوست عقل اگر در سر
به اهل بيت وى اين بوم خاك و بام فلك * چو اهل نيست مر اين خانه را چه بام و چه در
نفير روز پسين شيههايش از دلدل * زمين و چرخ برين خطوهايش از قنبر
ز قهر و لطفش اگر آن سعير و اين جنت * ز مهر و عنقش اگر اين حميم و آن كوثر
اگرنه واسطه مهرش به دل چه سور و چه سود * اگرنه عارضه كينش به جان چه شور و چه شر