تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 934

مساهمون:

ص٩٣٤
يكى فرشته كه گفتى سرشته بار خداى * ز عدل و داد و ادب وز هزار گونه هنر يلان توران او را به طوع گردن نه * سران ايران او را به طبع فرمان‌بر جهان‌ستان و ممالك‌گشاى و كشورگير * فلك‌سرير و ملك‌سيرت و فرشته‌سير زمين ز رويش روشن چو روز از خورشيد * زمان ز رايش گلشن چو بوستان ز مطر به روز و شب پى رزمش نه روز بود نه شب * ز ماه و خور پى بزمش نه خواب بود نه خور به چابكى و دليرى چنو سوار نديد * اگرچه پور پشنگ و اگرچه رستم زر هميشه تيرش پيش از خيال در دل خصم * به فرق تيغش پيش از نهادن مغفر

در مدح نواب طهماسب ميرزا گويد

دلم گه بستهء حورى پريزاد و پرىپيكر * گهى جان خستهء تركى ملك‌خوى و ملك‌منظر يكى تركى جهان‌آشوب و توسن‌خوى و سن‌سن‌گو * به عشوه آفت سلطان به غمزه غارت لشكر رخش را زهره و لاله ز مشكش گرد مه هاله * لبش رنگين‌تر از لاله دلش سنگين‌تر از مرمر به باغ اندر نديدستى كجا بار آورد سروى * بناميزد به باغ اندر مرا سرويست بارآور مه و بادام و شكر نار و سيب و پسته و خرما * گل و نسرين و سنبل لاله و سورى و سيسنبر به مرجان اندرون لؤلؤ به عنبر اندرون لاله * حجاب لؤلؤاش مرجان نقاب لاله‌اش عنبر چو سالش چارده گفتم به ماه چارده او را * كنم نسبت به من افروخت چون بر خار تند آذر نه مه را رخ سمن و اندر دهن شيرين سخن باشد * سمن در پردهء سنبل سخن‌پروردهء شكر
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 934 | رضا قليخان هدايت