تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 930

مساهمون:

ص٩٣٠
امل در خمش در خم گيسوان دل * اجل در دمش اندر آتش سمندر تبه تيغ از خاره آمد عجب بين * فزون تيزيش از دل‌سخت كافر ايا رازق از امر رزاق بىچون * و يا خالق از حكم خلاق داور صغير و كبيرت به جان بنده و تو * ز هر اكبرى اكبر اللّه اكبر ندانم چو من بنده اندر پذيرد * كسى كش به جان جبرئيل است چاكر به معمارى ذات تو گشت معمور * مر اين كاخ چاراصل نه طاق شش‌در ز نهى و ز امر تو پايند و پويند * گر اين بوم اغبر گر اين بام اخضر به قرآن به كعبه به ايمان به زمزم * به خون شهيدان به زهراى ازهر به شرع متين كو ز تو يافت رونق * به دين مبين كو ز تو يافت زيور به كام شهيدان به پهلوى زهرا * كه بستند از آب و خستند از در به انفاس قدسى به اجساد طاهر * به جان تو يعنى به جان پيمبر يكى دست گيرم كه از پا فتادم * ازين شوم نفس خسيس ستمگر

در ذكر فتوحات خراسان و روم و بيان وفات محمد على ميرزا

ز آثار عزم خسرو پيروز دادگر * خواهم يكى بمانم اندر جهان اثر از سير هفت اختر غدار جان‌شكار * وز گردش سپهر جفاكار دل‌شكر تا چون خرام كرد و چنان گشت حال دهر * از كشتشان ز انده و شادى و خير و شر آراستم لطيفه و پيراستم قلم * برداشتم صحيفه و بنگاشتم به زر در سال هفت از چه رسى از پس دو صد * بعد از هزار هجرت از حجره و حجر هنگام آنكه خسرو پيروز نوبهار * بر كين وى ز خيل رياحين كشد حشر پيكان ز غنچه سازد و خنجر ز بيد برگ * رايت ز سرو بركشد از گل كند سپر گفتى ز سعى ابر همى بهر جيش شاه * از خاك تير خيزد و از آسمان تبر بر جاى سرو نيزه برويد به باغ و راغ * بر جاى سبزه تيغ بجوشد به كوه و در خسرو سپه كشيد ز رى سوى خاوران * چونان كه برفروزد در بامداد خور آوازه شد به تركان از جنبش سپاه * زان پيشتر كه يابد از دامغان گذر