چونان محيط موج كمندش كشد به خويش * هرچ آيدش به پيش اگر كوه اگر سوار
زى درگهش كشند به فتراك و از كمند * از هركه نامجويان وز هرچه نامدار
گردنكشان به گردن و افسرنشان به سر * زيبارخان به زارى و رعناقدان به زار
گردن به طوق اندر و افسر به سر قرين * با ياره يار ساعد و با گوش گوشوار
از زنگ بنده تا در زنگان چو قيروان * وز تنگ برده تا در تهران چو قندهار
اى آستان معدلت اى پاسبان ملك * اى كز تو شد گشوده اگر عقدهاى به كار
زنگار خوردهايم ز زنگان من و فلك * اندر دلم نهفته و درديش آشكار
گفتن نيارم ار چه شناسيم صيقلش * اى خاك پاك درگه ميمون شهريار
محروم با نصيبم و منصوب بىعمل * تحقيق يافت قاعدهء جبر و اختيار
در حكمت و موعظه و نعت النبى صلى اللّه عليه و آله و سلم
مجمرى خواهم اين جهان ز شرار * مجمعى اندر آن حكايت يار
تا بسوزم چو عود در آذر * تا بگريم چو ابر در آزار
الحذر از سپهر حادثهزاى * زينهار از جهان بىزنهار
قطرهيى بيش نيستى اول * جيفهيى مانده هم در آخر كار
جسم لاغر ولى همان آماس * نفس فربه ولى چنان ناهار
آن يكى مرده ليك در مرد او * اين دگر زنده ليك بر مردار
گر شناور نهنگ اندر بحر * ور تناور پلنگ در كهسار
بىثباتند قهر يزدان را * اگر آن ساكن است و اين سيار
تيره و تار دل چو گور يهود * رخ برافروخته چو شمع مزار
كافر ار كافرى كشد نبرد * جز و بال و نكال و عيب و عوار
اى عجب نفس اگر كشد گردد * مظهر غيب و مظهر اسرار
ساليان سوى مشرق و مغرب * در تكاپو كه يار خواهم يار
دوست در ديده و تو ديده به راه * يار در خانه و تو در بازار
درد دين گر به جان فروشندت * بخر آنگه روان به دل بسپار