اولت درد و آخرت درمان * دل بدست آرو زان سپس دلدار
پا ندارى چه مىدرى موزه * سر ندارى چه مىخرى دستار
ديده مرمود و عيب بر خورشيد * خواجه مزكوم و ننگ بر عطار
هست مشهود بىميانجى عقل * نور از هور و سايه از ديوار
گر تو را نور بايدى ز ميان * خيز و ديوار خويشتن بردار
تا تو در بند نقش ديوارى * هور بگذشت خواهد از ديوار
گر ز من بنده باورت نايد * روز اشرار جوى وز اخيار
سايه بىنور آنچنان بوجهل * نور بىسايه احمد مختار
نكتهء حرف آخرين مسطر * نقطهء حرف اولين پرگار
خاك پايش به صورت و معنى * فرش را دست و عرش را دستار
ديده را نور و مغز را دانش * سينه را سوز و نطق را گفتار
نوريان زان به نور ازبس عجز * ناريان زان به ناز و استكبار
چون ز تو نور و نار بهره برند * و قنا ربنا عذاب النار
در صفت حالات خود و تخلص به مدح امير المؤمنين على ( ع )
مرا از مدار سپهر مدور * يكى راز بشنو يكى باز بنگر
ازآنپس كه آزرم را لب ببندم * ز نهماهه روزى و يك قطره گوهر
از آن خون كه اكنون زدى ديدگانم * يكى جوى جيحون يكى بحر اخضر
نگويم به سيما و بالا و پهنا * از آن قطره گر ياد نارم نكوتر
زمانى بپرورد از مهربانى * به مهدم چو دايه به دامان چو مادر
پى پرورش داشتندم چو گردون * ز بالين به بالين ز بستر به بستر
لبان از لبن چون بشستم نشستم * به بازى برزن به شادى منظر
به دو قرص گردون به شام و سحرگه * همى شيفته بر چو بر خواب و بر خور
سفه را چو امروز چون گو به هر كو * سر از پا ندانستمى پاى از سر
چو بگذشت از آن نيز بگذاشتندم * به تعليم استاد و ترقيم دفتر