رمان صد خرخداى ترك از خربندهء تاجيك * بلى در تنگنا فرق از شجاع و از جبان خيزد
چنان آتش زدى در بنگه تركان كه تا محشر * ز خاكش تيره خاكستر و يا تارى دخان خيزد
هنوز از برق تيغ و بانگ كوست اندر آن وادى * نه از برقى شرر بارد نه از رعدى فغان خيزد
شكستى لشكر توران ببستى رخنهء ايران * گشودى عرصهء گرگان چنين از خسروان خيزد
خداوندا چنينم رايگان مشمر به دورانت * كه چون من بندهيى كمتر به دوران رايگان خيزد
همال خود ندانم اندرين خدمت به درگاهت * معزى از سمرقند ار جمال از اصفهان خيزد
ولى گفتن نيارم آنچه بر من خهخهاى نادان * نه دانايان بگفتندت زيانها از زبان خيزد
هميشه از ره نامردمى تا خيل تركان را * خلاف ملك و دين با مردم مازندران خيزد
تو را در سارى و آمل پر از خوارزميان برده * سپاهت ز آمل و سارى به مروشاهجان خيزد
و له ايضا
در خواب نشد دوش كه بينم رخ دلدار * از اختر خوابيده و از ديدهء بيدار
المنة للَّه كه پديدار شد امشب * آن صبح كه امشب نشود صبح پديدار
بىمنت دلاله و بىزحمت قاصد * بىعشوهء دستورى و بىرشوهء دستار
بر پاى دلم سلسله بنهاد از آن زلف * بر گردن جان نشره از آن طرهء طرار
من سلسلهخا گشتم و او سلسلهجنبان * من نشرهربا گشتم و او نشرهنگهدار