تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 924

مساهمون:

ص٩٢٤
گران خسبد زمين از كشته در جنگ سبك‌سيرت * به گاه پويه سوى چرخ با حمل گران خيزد فلك ديدى به تيغت فتنه را گفتى كنار اولى * كه اينك شحنهء انصاف خسرو از ميان خيزد قدر بر بازويت راندى كه قدرت اين‌چنين آمد * قضا بر نيرويت راندى كه نصرت زان چنان خيزد بريق تيغ رخشان بر توانا بازوى تركان * جهان‌افروز و خرمن‌سوز چون برق يمان خيزد غرنگ رعد از حراقهء مازندرى لشكر * شهاب‌انداز و شيطان‌تاز بس آتش‌فشان خيزد دو دريا ز آب و آتش از پس‌وپيش آن‌چنان هايل * كه موج از اين و تاب از آن به اوج كهكشان خيزد تو همچون لؤلؤ و ياقوت اندر آب و در آذر * جهان را اين‌چنين اعجوبه بهر امتحان خيزد همه پير و جوان زين تنگنا حيران ولى واثق * به هرچ آن كت ز رأى پير و از بخت جوان خيزد برانديش از در چاه نخست آن سهمگين باره * از اين‌سو ترك پتياره چو تيرى كز كمان خيزد كه ناگه از كمين چرخ‌افكنى بگشودش آن مهره * كه با تارى دخان از ناى سوزان برغمان خيزد نخستين جنبش از جا سرد شد آن گرم هنگامه * زمانش درگذشت آن‌سان كه در آخرزمان خيزد به چالش اندرون گردان بياغاليده تركان را * كه نه ترك اندر آن وادى دگر نه تركمان خيزد