بر خون من است آن خط و طغراى ز ابرو * جان را ننهم وقع كه توقيع وقيع است
از شوق رخش نار سقر گلشن فردوس * بىذوق لبش آب خضر سم نقيع است
ما شيفتگان شيفتهء صنع خداييم * بر صنعت ما شنعت زهاد شنيع است
گر در طلبش دل به گناهى است خطرناك * بر جرم دلم عفو ملكزاده شفيع است
آن داور منصور كه بر حشمت او تنگ * گر چرخ رفيع است و گر دهر وسيع است
و له ايضا
به باغ و راغ چنان كارگاه چين به مثل * هوا حرير همىبافد و صبا ديباج
ز ژاله بازگشادند باغ را اكحل * ز لاله بازبريدند راغ را دواج
نگر به دست چنار ورا ز دامن ابر * چو آستين كريمان كه در كف محتاج
ز صلب ابر بهر قطره در مشيمهء خاك * هزار صورت بندد چو نطفهء امشاج
بسان ساعد سيمين از آستين سپند * ز برف سيم سلب رسته شاخهء ريواج
ز طرفه طرفه بدائع چو كلبهء بزاز * زمين و باغ كه بودى چو كلبهء حلاج
به كبر شاهين قمرى جهند سرو به سرو * به ناز طاوس طوطى چمد ز ساج به ساج
سحر به وقت صبوحى نگار من برسيد * چو ماه چارده كامد برون ز ليلهء داج
بهطرف چمش خمارين شكسته طرهء زلف * به پنجههاى بلورين نهاده جام زجاج
ز دو بناگوشش رسته دو دستهء سنبل * چنان كه مىبدمد مشك تر ز صفحهء عاج
دو زلف چون شب معراج و جبهه لمعهء نور * به زلفش اندر دل همچو صاحب معراج
شكفته عارض او بر فراز قامت او * چو ماه كارد در زير خويش سيمين كاج
در مدح شاهزاده ملكآرا حاكم طبرستان و ذكر فتح تركمان
نگارينا به كام دل چه سودم گر جهان خيزد * ز هجرت هر زمان تا صد زيان و آشوب جان خيزد
جهان و جان خوش و زيبا بود اما نه چندانى * مرا آن روى زيبا خوشتر از جان و جهان خيزد