تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 920

مساهمون:

ص٩٢٠
بر خون من است آن خط و طغراى ز ابرو * جان را ننهم وقع كه توقيع وقيع است از شوق رخش نار سقر گلشن فردوس * بىذوق لبش آب خضر سم نقيع است ما شيفتگان شيفتهء صنع خداييم * بر صنعت ما شنعت زهاد شنيع است گر در طلبش دل به گناهى است خطرناك * بر جرم دلم عفو ملك‌زاده شفيع است آن داور منصور كه بر حشمت او تنگ * گر چرخ رفيع است و گر دهر وسيع است

و له ايضا

به باغ و راغ چنان كارگاه چين به مثل * هوا حرير همىبافد و صبا ديباج ز ژاله بازگشادند باغ را اكحل * ز لاله بازبريدند راغ را دواج نگر به دست چنار ورا ز دامن ابر * چو آستين كريمان كه در كف محتاج ز صلب ابر بهر قطره در مشيمهء خاك * هزار صورت بندد چو نطفهء امشاج بسان ساعد سيمين از آستين سپند * ز برف سيم سلب رسته شاخهء ريواج ز طرفه طرفه بدائع چو كلبهء بزاز * زمين و باغ كه بودى چو كلبهء حلاج به كبر شاهين قمرى جهند سرو به سرو * به ناز طاوس طوطى چمد ز ساج به ساج سحر به وقت صبوحى نگار من برسيد * چو ماه چارده كامد برون ز ليلهء داج به‌طرف چمش خمارين شكسته طرهء زلف * به پنجه‌هاى بلورين نهاده جام زجاج ز دو بناگوشش رسته دو دستهء سنبل * چنان كه مىبدمد مشك تر ز صفحهء عاج دو زلف چون شب معراج و جبهه لمعهء نور * به زلفش اندر دل همچو صاحب معراج شكفته عارض او بر فراز قامت او * چو ماه كارد در زير خويش سيمين كاج

در مدح شاهزاده ملك‌آرا حاكم طبرستان و ذكر فتح تركمان

نگارينا به كام دل چه سودم گر جهان خيزد * ز هجرت هر زمان تا صد زيان و آشوب جان خيزد جهان و جان خوش و زيبا بود اما نه چندانى * مرا آن روى زيبا خوش‌تر از جان و جهان خيزد
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 920 | رضا قليخان هدايت