عزت برتر آمدند مرتبهء وزارت داشتند و امناى دولت نيز چنين مىپنداشتند مصدر خدمات كلى بودند و عموم خلق را رعايت مىفرمودند . در هنگامى كه خاقان مغفور به فارس تشريف ارزانى فرمودند و اين چاكر خانهزاد را مورد الطاف نمودند جناب ايشان نهايت ملاطفت و محبت دربارهء اين فقير مبذول و اصرارى داشتند كه در ركاب سلطانى و موكب خاقانى در سلك ملازمان منسلك و به دارالخلافهء تهران آمده باشم به واسطهء بعضى موانع طفره واقع آمد و همين معنى مايهء تكدرش از مؤلف گرديد الحاصل آن جناب در خوبى اخلاق و نيكويى صفات مستغنى از توصيف بودهاند و در نثر و نظم كمال قدرت داشتهاند در فن قصيدهسرايى پايه بر پايهء استادان سلف رفتهاند در سنهء 1256 در تهران وفات يافته به روضهء رضوان شتافته مثنوى مشتمل بر تحقيقات دارند كه نهايت امتياز دارد و ديوان فصاحت بنياد آن جناب تخميناً پنج شش هزار بيت و در نظر است تيمناً بعضى از آنها نقل مىشود .
اين قصيده را در مدح فخر الدوله جناب حاجى محمد حسين خان قاجار مروزى گويد
كه را شايد ثنا زان پس كه شايد آل ياسين را * جهان مجد و تمكين آسمان دانش و دين را
معز المله فخر الدوله تا بر بالش تمكين * جهان بر بالش او بسته خويش از بهر تمكين را
به صدرى كش مقدم چاكرى از حضرت عالى * خرد تالى نيارد والى خوارزم و سقسين را
سپهرش پايگاهى مر ستوران را كه در هر شب * بر او خربندگان از ماه نو بندند خرزين را
سپهرم چون به عهدش زاد شكرش زان به جان گويم * و گرنه كس نگويد آفرين مر اهل نفرين را
حسد از خواجه تاشى خيزد از آنم فلك هردم * ميان بربسته دامان برزده آماده شد كين را